رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

دویدن در میدان تاریک مین - مصطفی مستور

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۹ ق.ظ

من دانای کل هستم

عنوان: دویدن در میدان تاریک مین
نویسنده: مصطفی مستور
نشر: چشمه
تعداد صفحات: 56
سال نشر: چاپ اول 1384- چاپ هفتم 1391

 تنها نمایشنامه ی نوشته شده توسط مستور را که شامل 4 پرده و 4 شخصیت است، می شود در کمتر از نیم ساعت خواند. بر اساس توصیفات، محیطی شبیه به پادگان، زندان یا آسایشگاه در ذهن شکل می گیرد که دو سرباز، زندانی یا ... به علت دوست داشتن و فکر کردن مورد مواخذه قرار می گیرند و مجازات می شوند.

 

- اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجه ی کارتون رو پیش بینی کنید. (مکث.) ماهان میگه وقتی هیچ چیز رو نشه پیش بینی کرد، معنی ش اینه که وقتی شما کاری رو انجام میدید نیروهای دیگه ای به جای شما نتیجه ی کار رو تعیین می کنند؛ و این دقیقاً یعنی بی نظمی. به تعبیر خودش، یعنی دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض. به همین خاطره که او به این نتیجه رسیده که اختیار تابع نظمه و تا نظمی در کار نباشه، اختیار هم معنای روشنی نداره. (صفحه 25)

 

* شاید تمام کتاب را بشود در این جمله خلاصه کرد: تنها راه رهایی، خداست.

** بعضی جملات کتاب بسیار دوست داشتنی بودند.

*** ارتباط برقرار کردن با پرده ی چهارم کار سختی بود. یا شاید بهتر باشد بگویم با پرده چهارم هیچ ارتباطی برقرار نکردم.

 

 

۹۵/۰۱/۱۲
مهدیه عباسیان

مصطفی مستور

نشر چشمه

نظرات  (۱)

سلام مهدیه جان. 
دقیقاً در مورد این کتاب باهات هم نظر هستم.
1- بعضی از جملات کتاب رو دوست داشتم، فقط بعضی.
2- اصلاً هیچ درکی در مورد پرده چهارم نداشتم!
دیگه اینکه:
در انتها بعد از خوندن اونهمه فحش و ناسزا از دوتا بازجوی روانی! و یه مشت دیالوگ های بیمارگونه رفتم توی کما! و ...
... خب که چی؟؟!
ولی صادقانه بگم: از نظر من ارزش خوندن و وقت گذاشتن نداشت. یعنی در مقابل اونهمه دیالوگ خسته کننده، خواننده چیز باارزشی به دست نمیاره. (البته من بطور کلی به شدت مخالف خلق هر اثر ادبی و هنری حاوی مفاهیم توهین آمیزم مگر اینکه لااقل نکته ارزشمندی برای موازنه روح مخاطب وجود داشته باشه. در یک کلام اسم این اثر رو می تونم "فحش نامه" بزارم نه نمایشنامه!)

پاسخ:
تا حدودی باهات موافقم. ولی حواست باشه من رو مستور جان تعصب خاصی دارم...
;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">