رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

سرمای مرداد ماه

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۵ ب.ظ

رفت نشست وسط میدان جنگ. آتش‌بس بود ولی چه فایده. جنگی را گذرانده بود و جنگ‌های دیگری در راه بودند. سردش بود. از سرما می‌لرزید. دست‌هایش را در هم گره زد تا کمی گرم شود. قلبش تند تند می‌زد. نه نمی‌زد. وحشیانه، از سر ترس و نگرانی خودش را به سینه می‌کوبید. این‌طور نمی‌شد. باید کاری می‌کرد. باید آن صدای بلند درون را خفه می‌کرد. باید طرفین جنگ را که هر کدام گوشه‌ای کز کرده بودند، هشیار می‌کرد. باید بعد از این همه سال، مفید واقع می‌شد. باید تمام پشت پرده گریه کردن‌ها و حرف نزدن‌های کودکی را جبران می‌کرد. تا نشان دهد که اسم این مردابی که چیزی نمانده دست جمعی توی آن فرو بروند، زندگی نیست.

هرکار که کرد نتوانست لب از لب باز کند. هر چه تلاش کرد یک کلمه هم ادا نشد. تمام حرف‌های نگفته‌اش سوزشی شدید شدند در معده و اشک‌هایی داغ که سر خوردند روی گونه‌هایش. به دست‌های گره کرده‌اش خیره شد. دوباره تبدیل شده بود به دخترک کوچکی که صدای نفس‌های از سر ترسش برای همه قابل شنیدن بود. دهانش خشک شده بود. رد اشک‌ها روی گونه‌هایش مانده بود. آن وسط چکار می‌کرد؟ سریع بلند شد و دوید توی اتاق و خزید زیر پتو. سرمای مرداد ماه امانش را بریده بود.

 

 

۹۵/۰۵/۱۶
مهدیه عباسیان

تمرین نوشتن

نظرات  (۳)

۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۳ ساتیا سخی پور
چه تضادی
من شهادت میدم که میشه سردترین روزای عمرو توی مرداد تجربه کرد ...
فوق العاده!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">