رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

لذتی که حرفش بود - پیمان هوشمند زاده

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۶ ق.ظ

لذتی که حرفش بود

عنوان: لذتی که حرفش بود
نویسنده: پیمان هوشمند زاده

نـشر: چشمه
تعداد صفحات: 102
سال نشر:
چاپ اول 1394

پیمان هوشمند زاده در ابتدا یک عکاس است تا یک نویسنده. کتاب را که در دست می گیری و شروع به خواندن می کنی، خیلی زود متوجه این موضوع می شوی. عکاسی دست به قلم شده تا کندوکاوی در بدیهیاتی که در بین روزمرگی ها، عادت ها، بی توجهی ها و ساده گذشتن ها مدفون شده اند، داشته باشد. به همین دلیل از عدم انسجام مباحث می گذری و دل به آنچه می گوید می سپاری. نکاتی جالب و تامل برانگیز درباب هنر، درست دیدن، درست فهمیدن، شناختن، اتفاقات ساده زندگی و یا به قول خود هوشمند زاده توضیحاتی در باب واضحات...

 

- هرچه فکر می کنم نمی توانم یک تعریف کامل یا حتی ناقص از طبیعی بودن جور کنم. غیر طبیعی را درک می کنم، می فهمم، ولی با طبیعی بودن کنار نمی آیم یا شاید برعکس زیادی کنار می آیم. گاهی معنی اش نزدیک به کلمه معمولی می شود و گاهی نزدیک به واقعی، بدیهی و جاهایی معنی خود یا خود ِ خود می دهد. و گاهی هر چهار واژه را در خود جمع می کند.

- ده سال پیش به باغ وحشی رفتیم که بخش هیجان انگیزش مربوط به دو تا ببر می شد. ببرها توی دالان دراز و بزرگی بودند که انتهایش تاریک بود و ما چیزی نمی دیدیم. توی دالان اصلی، دالان های دیگری هم بود که ببرها از هر کدام که می رفتند از یکی دیگر سر در می آوردند. برخلاف همه ی باغ وحش ها که قفس ها را با حصار فلزی می سازند، ببرها را با شیشه از ما جدا کرده بودند. ما این طرف بودیم، آن ها آن طرف. به نظر همه چیز طبیعی می آمد، اولش فکر می کردی خب، نباید فرق زیادی بین حصار و شیشه باشد ولی بود. درست برعکس، خیلی خیلی فرق داشت. ما برای آن ها بودیم ولی نبودیم. می خواستند چیزی را که می بینند یک لقمه کنند ولی نمی شد. از آن طرف آن ها برای ما بودند ولی دیگر ببر نبودند. می رفتیم توی صورت شان. فکرش را بکن؛ توی صورت ببر! با فاصله ای کمتر از سه سانتیمتر. پنجه می کشید، می غرید ولی چه فایده. صداشان بود ولی نبود، درست مثل وقتی که توی کامپیوتر چیزی را cut می کنی ولی هنوز paste نکرده ای. ببری با آن هیکل با آن عظمت شده بود یک گربه خانگی. آن هم نبود شده بود پیشی. یک حصار ساده، یک فاصله سه سانتیمتری همه چیز را به هم زده بود. همه عوامل طبیعی بودن ولی حاصلش یک اتفاق غیر طبیعی می شد، چیزی که اصلا انتظارش را نداشتی.

- انسان واقعا موجود عجیبی است، یکی در عالم فراموشی چیزهایی را حفظ می کند و یکی در عالم هوشیاری تمنای فراموشی.

 

* مدت های مدیدی است که چشمم دنبال این کتاب است. مدت های مدیدی است که به علت های متفاوت و مازوخیست گونه ای هربار که کتابفروشی می رفتم این کتاب را در دست گرفته، کمی نگاهش می کردم و سر جایش می گذاشتم. اما ناگهان نیرویی عجیب خواست تا به این خودآزاری پایان دهم و  آخرین رشته های نامرئی! را هم ببرم. 

** بعد از خواندن کتاب و جست و جوی کوتاهی درباره پیمان هوشمندزاده متوجه شدم که کتاب های دیگری هم از ایشان به چاپ رسیده، شاید عدم انسجام شیوه ای خواسته برای تاثیرگذاری بیشتر و یا لازمه طرح چنین موضوعی بوده است ( هرچند که هیچ اطلاعی از محتوا و نوع نگارش سایر کتاب ها ندارم).

*** از خواندن این کتاب و نگاه فلسفی به اتفاقات لذت بردم.

**** سال نو مبارک...

 

۹۶/۰۱/۰۳

نظرات  (۲)

طرح مساله های کتاب ساده اس اما چون از زاویه ی جدیدی پرداخت شده و دید متفاوت نویسنده به موضوع رو توصیف می کنه، خوشاینده و خوندنی. کتاب خوبیه.

+ سال نوت مبارک مهدیه ی جّان. با آرزوی بهترین ها...
پاسخ:
دقیقا..در عین سادگی زاویه دید متفاوت و نکات خوبی در این کتاب بیان شده...

من هم برای شما سالی سرشار از حال  خوب رو آرزو میکنم جیرجیرک جان ...
با تشکر از خانم عباسیان بابت معرفی کتاب
بیشتر مطالب این کتاب برام جدید بود و به طور کلی موارد زیر پررنگ تر به نظر می اومد:
هر بند از بخش اول کتاب دارای نکته ای خاص (و غالبا با برداشت مستقیم از آیات قرآن) که می بایست با دقت و توجه مطالعه کرد.
در فصل دوم (تساوی زن و مرد) نکات اساسی در شناخت زن و مرد و علل تفاوت ها و مسایل رایج جامعه در این خصوص با زبان تقریبا ساده ای عنوان شده است.(که به نظرم دانستنش واجبه!!؟)
در فصل سوم بیشتر به فلسفه و چرایی حجاب (و اغلب با ارائه مثال های جالب) پرداخته شده است.(فقط باید با تمرکز خوانده شود)
فصل چهارم شاید روانترین و اساسی ترین مطالب کتاب در این فصل آورده شده است از موارد جالب این فصل اشاره به دیدگاههای متفاوت در مورد زندگی و تمرکز بر تمام ابعاد آن (خوب یا بد و در تمامی حالات) می باشد.
با تشکر بابت کتاب و وبلاگ مفیدتون
:)
پاسخ:
خواهش میکنم...

تقسیم بندی و تحلیل های جالبی بود. من توی بخش اول نکات بسیار بسیار زیادی رو یاد گرفتم. نکاتی که همونطور که توی معرفی کتاب هم گفتم برای هر نوع ارتباطی می تونه مفید و موثر باشه. یعنی می تونم بگم بعد از خوندن بخش اول، خیلی از مسائل در ذهنم طبقه بندی شد و دیدگاهم نسبت به یه سری از اتفاق ها و مفاهیم زندگی عوض، یا به عبارت دیگه جامع تر شد...

تشکر از اینکه کتاب رو خوندید... به این سرعت...

:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">