رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

۶ مطلب با موضوع «ادبیات :: شعر» ثبت شده است

عنوان: و دست هایت بوی نور می دهند
نویسنده: مصطفی مستور
نشر: مرکز
تعداد صفحات: 48
سال نشر: چاپ اول 1390 - چاپ هشتم 1396

گمانم بیش از یک سال از آخرین باری که از مستور خوانده ام، گذشته بود و گه گاه با خودم فکر می کردم که چقدر دلم نوشته ای، جمله ای یا کلمه ای از مستور می خواهد. در کتابگردی های دیروز در انقلاب، این کتاب کوچک را که شعرهایی از او هستند، پیدا کردم. دیشب بی وقفه آن را خواندم و بسیار از شخصیت های همیشه حاضر، از ترتیب عجیب کلمات مستور، از حس خاص موجود در یادداشت ها و از همه چیز لذت بردم.

 

- دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای

  در کلمه ای انگار

  در عین

  شین

  قاف

  در نقطه ها

 

- به ارتفاع ابدیت دوستت دارم

  حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه

  از لذت گفتنش امتناع کنم.

 

- امروز

  ساعت شش و سی و دو دقیقه بعدازظهر

  نشست مقابلم

  بر نیمکت سنگی

  در نقطه ای گنگ از شهر غریب

  و ناگهان

  چندبار

  شلیک کرد توی سینه ام

  آه،

  با چشم هایش.

 

 

۰ نظر ۲۵ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۰
مهدیه عباسیان

کتاب

عنوان: کتاب
نویسنده: فاضل نظری
نشر: سوره مهر
تعداد صفحات: 88
سال نشر: چاپ اول 1395- چاپ یازدهم 1395

معمولا نمی شود نشست و یک نفس یک کتاب شعر را خواند. ولی شعرهای فاضل جان نظری جزو آن دست شعرهایی هستند که فقط شعر نیستند. یک دنیا مفهوم کوچک و بزرگ دیگر در دلشان نهفته که با خواندنشان ته دل آدم یک جور خوب می شود و دوست ندارد به هیچ بهانه ای (حتی امتحانات رگباری پشت سر هم) به این حال خوش پایان دهد. کتاب جدیدترین مجموعه شعر نظری ست که به سرعت به چاپ یازدهم رسید و فاضل نظری درباره نام تازه این دفتر شعر این گونه توضیح می دهد: "کتاب پیش از هر چیز نام معجزه پیامبر عزیزمان است و من با این نام گذاری در صدد بودم تا اهمیت این معجزه را یادآوری کرده باشم. از سویی دیگر انتخاب این نام تلاشی است برای نشان دادن اهمیت کتاب و خواندن."

توضیح پشت جلد:

بسته می شود کتاب

« و تو چه دانی

شاید آن ساعت نزدیک باشد...»

 

- یک رود و صد مسیر، همین است زندگی

با مرگ خو بگیر! همین است زندگی

با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه

ای رود سربه زیر! همین است زندگی

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار

دریاست یا کویر؟ همین است زندگی

 

- هرگز دو لفظ را مترادف گمان مکن

جایی که عشق نیست، "جدایی"، "فراق" نیست

هر روز بیشتر به تو دلبسته می شویم

عشق از شناخت می گذرد اتفاق نیست

 

* دیشب که این کتاب را خریدیم، مثل قحطی زدگان دورش نشستیم و دوست جان چند شعر اول را بلند خواند. به لطف شعرهای فاضل در دنیای دیگری سیر می کردیم که هم اتاقی جان، منتقدانه شروع کرد به ایراد گرفتن از شعر ها. اینکه بیشتر کلمات استفاده شده منفی هستند و حال بد و ناخوشایندی را برای او به وجود آورده اند. حال بدی که باعث شده است یادآور مشکلات شخصی و پررنگ کننده غم ها و ... باشد. من و دوست جان سخنرانی مفصلی در مورد نوع غم، رنج و اینکه اصلا پیش نیاز نویسندگی و شاعری، غم و درد است، انجام دادیم که مؤثر واقع نشد.

** به نظرم شعرهای نظری بیشتر از اینکه مفاهیم عاشقانه داشته باشند، عارفانه اند. به قول دوست جان، انگار که اصلا مناجات اند.

 

 

۳ نظر ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۹
مهدیه عباسیان

گریه های امپراتور

عنوان: گریه های امپراتور
نویسنده: فاضل نظری
نشر: سوره مهر
تعداد صفحات: 83
سال نشر: چاپ اول 1388 - چاپ سی و چهارم 1393

لحظه های خوشی دیگر به لطف فاضل جانِ نظری...

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنون، ولی لب هایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

 

 

 

۰ نظر ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۰۳
مهدیه عباسیان

اقلیت

عنوان: اقلیت
نویسنده: فاضل نظری
نشر: سوره مهر
تعداد صفحات: 88
سال نشر: چاپ اول 1387- چاپ سی و دوم 1394

کلمات بسیار عجیب اند. همان طور که گاهی قاصر اند از بیان مفاهیم، گاهی هم به لطف و توانایی شاعر طوری در کنار هم قرار می گیرند که تو را تا عرش می برند و بین آسمان و زمین معلقت می کنند. و به نظرم فاضل نظری خوب شیوه ی به خدمت گرفتن کلمات برای القای این تعلیق و حال خوب را می داند.

 

 عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت

سر سربسته چرا این همه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه قلب شکست

آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند:

قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است

چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

 

* نظری در پشت جلد کتاب هایش توضیح مختصری درباره عنوان کتاب هم داده است و نکته ی جالب برای من این بود که شعر مربوط به هر عنوان در همان کتاب نیست و در کتاب های دیگر او وجود دارد.

اقلیت: در اقلیت بودن، تنها بودن نیست. " چه بسا گروهی اندک که بر بسیاری غلبه کردند..."

 

۰ نظر ۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۰:۲۵
مهدیه عباسیان

زیبای خفته

عنوان: زیبای خفته
نویسنده: جبران خلیل جبران
مترجم: مسیحا برزگر
نشر: ذهن آویز
تعداد صفحات: 146
سال نشر: چاپ سوم 1390

 زیبای خفته مجوعه ای از جملات قصار و بیانات عارفانه و عاشقانه ی جبران خلیل جبران است که در متنی دو زبانه و با کلیت مفاهیم عشق، زیبایی، پاکی و خوبی به چاپ رسیده است. آثار جبران مملو از پیام های با ارزشی هستند که فارغ از قید زمان و مکان دل انسان را هدف می گیرد و به لحظه ای درنگ، وادارمان می کند.

 

- پیشانی نوشتتان را هیچ چیز جز عرق پیشانی نخواهد شست.

چیست کار کردن عاشقانه؟

دمیدن پاره ای از روح خویش است در هر آنچه می سازی

و دانستن این نکته که ارواح همه ی مردگان ملکوتی،

گرداگردت ایستاده اند و تو را می نگرند.

اگر نمی توانی عاشقانه کار کنی،

و اگر کار خود را به زهر بیزاری و نفرت می آلایی،

پس بهتر آن است که دست از کار بکشی،

در کنارِ معبدِ زندگی بنشینی و از کسانی که عاشقانه کار می کنند

صدقه بگیری.

( در باب کار - صفحات 32 -31)

 

*ترجمه کتاب فوق العاده بود.

** به عقیده ی مسیحا برزگر تلاش برای ترسیم چهره ای از جبران، به آن می ماند که بخواهیم رنگین کمان را در قفسی به بند بکشیم و یا ابرهای آسمان را در مشت خویش جمع کنیم. من هم چنین عقیده ای را قبول دارم. افکار جبران افکاری فوق العاده با ارزش و قابل تامل اند. اما بعد خواندن کتاب نامه های عاشقانه ی یک پیامبر و آگاهی از لحظات آخر زندگی جبران، چارچوب ذهنی ام درباره ی او کمی بهم ریخته است.

 

* امروز در حال صحبت کردن با یکی از اساتید بودیم که ناگهان سر از جبران خلیل جبران در آوردیم. پاسخ ایشان به سوالات من در مورد مرگ جبران کاملا قانع کننده بود و جبران را به همان جایگاه قبلی برگرداند.

۰ نظر ۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۴:۳۶
مهدیه عباسیان

پله پله تا ملاقات خدا

عنوان: پله پله تا ملاقات خدا
نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب

نـشر: علمی
تعداد صفحات: 394
سال نشر: چاپ سی و یکم 1390

در اکثر کتاب ها و منابع با نثری ثقیل به مولانا و سلوک او پرداخته شده است. اما عبدالحسین زرین کوب در پله پله تا ملاقات خدا، فارغ از هرگونه حاشیه و ارجاع با نثری ساده و روان تصویری منسجم از زندگی، سلوک و اندیشه ی مولانا را برای خواننده ی "عادی" به تصویر می کشد. پله پله تا ملاقات خدا زندگی نامه یی داستان گونه ست که با نقل سوانح حیات مولانا بیشتر سر و کار دارد تا با نقد اندیشه و تعلیم او. زیرا، به گفته ی زرین کوب، زندگی او در یک سلوک روحانی مستمر از کودکی آغاز شد. شعری که مولانا آن را نسرود، آن را ورزید، تحقق داد و به پایان برد.

در کنار روایت زندگی مولانا، زرین کوب به نقد داستان ها و افسانه های اشتباه در مورد مولانا هم می پردازد و در کنار تمام آن ها  تو را به سوی شگفتی وصف ناپذیری سوق می دهد.

 

- بدین گونه سلوک صوفیانه که نزد مولانا از قطع تعلق آغاز می شد و تا وقتی به نقطه نهایی که فنای از خود است منتهی نمی گشت به هدف سلوک که اتصال با کل کائنات، اتصال با دنیای غیب، و اتصال با مبدا هستی بود نمی رسید. اما تبتل که قطع پیوند با تعلقات خودی بود نزد مولانا به معنی ترک دنیا در مفهوم عامیانه آن نبود. مولانا رهبانیت و فقر دریوزه گران را که عوام صوفیه از کشیشان روم گرفته بودند، تایید نمی کرد. وی ترک زن و فرزند و حتی مال و کسب را لازمه ی سلوک روحانی نمی دید. تعلق خاطر به این گونه چیزها را فقط در حدی که انسان بدان سبب از خدا و از آنچه اتصال با او هدف حیات انسانی بود جدا ماند در خور ترک می دانست. فرزند و زن و قماش و نقره که دنیای مرد محسوب است در نزد مولانا حکم آبی را داشت که زیر کشتی بود و کشتی، که تعبیری از وجود سالک بود، بدون آن البته حرکت برایش ممکن نبود. معهذا این آب اگر به جای آن که در زیر کشتی است در درون کشتی راه می یافت، البته موجب غرق کشتی بود. ( صفحه ی 289)

 

* ...

۱ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۴۴
مهدیه عباسیان