رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

۱۰۳ مطلب با موضوع «نویسندگان ایرانی» ثبت شده است

عنوان: مزخرفات فارسی
نویسنده: رضا شکرالهی
نشر: ققنوس
تعداد صفحات: 136
سال نشر: چاپ دوم 1396

 تعریف کتاب را زیاد شنیده ام که تصمیم میگیرم بخوانمش. نویسنده مجموعه ای از مقالاتی را که در طی زمان های مختلف در مجلات منتشر کرده است را گردآوری کرده با شکل و شمایل یک کتاب در اختیار مخاطب قرار داده است. در ابتدا نگرانم که حوصله ام سر برود. تصمیم می گیرم اگر این اتفاق افتاد تنها روزی چند صفحه بخوانم، اما بخوانم. برای تقویت ذهن و زبان فارسی.

پس از شروع به مطالعه حس و حالم کاملا متفاوت بود. می خواندم و لذت می بردم و یاد می گرفتم و حسرت می خوردم. از اینکه کاش زبان فارسی را اینگونه یاد می گرفتیم...

 

- تا وقتی آیین گفت و گو را ندانیم یا پایبند آن نباشیم، این شکل فراگیر هم به اصل خود باز نخواهد گشت که "گفت و گو" را هی می نویسیم "گفتگو" تا موقع خواندن و گفتنش هم بگوییم "گفتِگو". گو اینکه این ایراد در متن های ما باقی خواهد ماند تا وقتی یاد نگیریم "گفت و گو" آیین دارد و بند نخست آیین آن به همان " واو" وسط آن مربوط می شود که یعنی بگذار بگوید و خوب بشنو و تلاش کن بفهمی چه می گوید و حرفش که تمام شد، لختی تامل کن و بعد، تو بگو.

 

* از اینکه می توان خواند و در تنهایی این همه آموخت و دیگر تنها نبود چقدر لذت می برم...

** پس از دفاع، که یک ماهی از آن می گذرد، لپ تاپ گریز شده ام. آن قدر شب و روز پشت لپ تاپ نشستم و با پایان نامه سر و کله زدم که لپ تاپ را که می بینم راهم را کج می کنم، می روم گوشه ای لم می دهم و کتاب می خوانم. اینطور شد که این مدت حدود شش کتاب خواندم و دست و دلم به پشت لپ تاپ نشستن و نوشتن نرفت که نرفت. این روزها در حال تلاش برای غلبه بر این تنبلی هستم و سعی میکنم بیشتر بنویسم.

 

 

 

۱ نظر ۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۶
مهدیه عباسیان

عنوان: در راه ویلا
نویسنده: فریبا وفی
نـشر: چشمه
تعداد صفحات: 104
سال نشر: چاپ اول 1386

مجموعه داستانی دیگر از وفی و سرشار از احساسات عمیق زنانه که به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

 

- اولین تلنگر را مادر شوهرش زد، وقتی که اسم کوچکش را فراموش کرد و صدا زد: «عروس، بیا پایین.» روزهای بعد با معنای عروس بیشتر خو گرفت. هر چه بود عروس بود و یک روز فهمید که عروس یک نفر نیست. صدها و هزارها عروس دیگر است. رفته رفته دانست که عروس یک عالم معنا دارد که بیشترش به او مربوط نمی شود. به صدها عروس پیش از او مربوط می شود. فهمید که هر کاری می کند، سایه ای از خاطره و رفتار و منش عروس های قبل را هم با خودش دارد. طول کشید تا بفهمد که بیرون آمدن از آن قالب حاضر و آماده سخت است، نشان دادن و ثابت کردن این که متفاوت است. مثل تمام عروس ها نیست. آدمی است که از این به بعد باید تعریف بشود، نه این که تعریف قبل از خودش را یدک بکشد. همه ی رفتارهایش به عروس بودنش منسوب می شد، با عروس بودنش داوری می شد، نه خود خودش..

 

* وفی همیشه خوب است. قبلا بارها این جمله را گفته ام، اما باز هم میگویم که رمان های وفی کجا و داستان های کوتاهش کجا...

 

۰ نظر ۰۱ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۷
مهدیه عباسیان

عنوان: قاب های خالی
نویسنده: فهیم عطار
نـشر: هیلا
تعداد صفحات: 208
سال نشر: چاپ اول 1392

داستان در مورد آدم هایی است که انتخاب می کنند و انتخاب می شوند. آدم هایی که به دنبال هم سفر اند و تنها نبودن. قهرمان های کتاب - شهاب، پونه، سیامک، ترنج، نادر - همه و همه دست به دست هم داده اند و  روایتی روان، لذت بخش، اما تلخ را برای خواننده به وجود آورده اند.

 

- شروع زندگی بچه ها با جنگ منصفانه نیست. مثل اینکه یکی آدم رو به مهمان دعوت کند ولی همان اول کار با لگد او را از خانه بیرون بیندازد.

- جاده چالوس مثل زنی لای مه و باران می رقصید، می پیچید و از البرز بالا می کشید. طراح این جاده هرکس بوده، لابد گرفتار عشق بوده و آن را برای عاشقی کردن ساخته است. تا یکی را رقص کنان از دود تهران خلاص کند و به دریا برساند.

- ابراز کردن به اندازه دچار شدن مهم است. عشقی که مهر و موم باقی بماند، به درد نمی خورد. مثل اینکه از اول هم نبوده.

- بعضی کتاب ها مثل موسیقی می مونن. یه بار می خونیشون ببینی خوشت میاد یا نه. بعد صد بار دیگه باید خوندشون تا لذت ببری.

- سر قولم نماندم اما چه کسی سر قولش مانده بود که من بمانم؟ پونه قول داد که چهار روز برود عراق و برگردد... سر قولش نماند. خلبان قول داد پتروشیمی بصره را بکوبد و برگردد، زد زیر قولش. نوشین قول داد گیلاس را که چید برگردد. زد زیر قولش. نادر قول داد یک روز کتابش را چاپ کند، زد زیر قولش. همه زده بودند زیر قولشان.

 

* جملات بالا را بخوانید و ببینید که چه خوب می شود از این کتاب لذت برد.

** لذت بردن از کتاب ها گاه به خاطر مطالبی است که تجربه نکرده ایم و با چینش کلماتی عجیب خوب در کنار نویسنده تجربه میکنیم و گاه مربوط به آنچه تجربه کرده ایم و در هنگام مطالعه انگار که نویسنده از زبان ما هم سخن گفته است. و این کتاب هر دو را با هم داشت.

***  در هنگام مطالعه دائم یاد عباس معروفی و "فریدون سه پسر داشت" می افتادم. عکس هایی که در دل زندگی گرفته می شدند شبیه قاب های خالی این کتاب بودند.

 

 

۳ نظر ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۳
مهدیه عباسیان

عنوان: چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟
نویسنده: علیرضا پناهیان
نـشر: بیان معنوی
تعداد صفحات: 186
سال نشر: چاپ اول 1394- چاپ چهاردهم 1396

 بیانی متفاوت، کاربردی و قابل درک از چرایی نماز خواندن تا چگونه نماز خواندن. کتابی خوب بر اساس سخنرانی های استاد پناهیان، برای جور دیگر دیدن و چقدر خوب که جور دیگر عمل کردن، هم.

 

- عظمت خدا در این دنیا تولیدی خود انسان است.

- جمع اضداد بودن است که آدم را رشد می دهد.

- هر اذانی یک صدا زدن خصوصی است برای کندن تو از یک وضعیت بد.

 

 

* تا به حال هیچ کس اینگونه در مورد نماز برایم حرف نزده بود.

** وای که چقدر توضیح ادب و ضرورت مودب بودن را دوست داشتم.

*** به همه پیشنهاد می کنم این کتاب را بخوانند، لذت ببرند، عذاب وجدان بگیرند، با خود و درون خود بجنگند و باشد که متنبه شوند. ;)

 

 

۱ نظر ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۴
مهدیه عباسیان

عنوان: ناصر ارمنی
نویسنده: رضا امیرخانی

نـشر: افق
تعداد صفحات: 200
سال نشر: چاپ اول 1396- چاپ سیزدهم 1396

دلم میخواهد از این کتاب بسیار بگویم. اما دلم بیشتر می خواهد که هرکس خودش خط به خط کتاب را بخواند و از ارتباط بین بخش ها، از نوع نگارش، از امیرخانی ماهری که این بار از زبان یک زن نوشته، از شیوه ی قشنگ و بی نظیر انتقاد گونه اش به توسعه ی شهری و از " ر ه ش" به معنای واقعی کلمه حظ کند.

 

- مال من ... مال ما... مردی که به فکر ارث زن ش باشد، از کفتار کمتر است. می دانی اگر توی یک آپارتمان نوساز بودیم، چقدر خرجش کمتر بود؟

عصبانی ام. نی خواهم از بید مجنون بگویم که در تراس هیچ آپارتمانی جا نمی شود. می خواهم از خرج شارژ آپارتمان بگویم... می خواهم... داد می کشم: خرج نگه داری اش را خودم می دادم...

باقی را در دلم میگویم:

.

.

تمام ش می کنم. می خواهم دوستش بدارم.. می خواهم زن ش باشم، با همه زنانگی ام.

 

- این حرف را چه کسی یادت داده است؟

بابا علا به شما گفت آن روز. من وقتی خواب هستم، یک کم می شنوم بعضی وقت ها!

 

* وقتی می گویم خواندنش همان و حظ کردن همان، منظورم این نیست که همه چیز خوب است و خوش. در این کتاب درد هست، رنج هست، علامت سوال هست، نقاط مبهم هست، گیج شدن هست، دل سوزی هست؛ اما انتقال جانانه ی مطالب هم هست. نکات ظریفی که حالت را خوب می کند هم هست. دردی که دانستنش لازم است هم هست.

** از اینکه ارمیا را نخوانده ام ناراحتم. از اینکه توی کتابخانه خاک می خورد. یک شخصیت مهم به نام ارمیا در این کتاب هست که نمی دانم ربطی به آن ارمیا دارد یا نه. باید ارمیا را بخوانم و اگر لازم شد رهش را بازخوانی کنم.

*** بخوانید و لذت ببرید.

 

 

۴ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۰
مهدیه عباسیان

عنوان: خرده روایت های بی زن و شوهری
نویسنده: مهسا ملک مرزبان

نـشر: بان
تعداد صفحات: 104
سال نشر:
چاپ اول 1396

مهسا ملک مرزبان در مورد این کتاب گفته است:

این کتاب شامل داستان‌هایی است که برخی از آن‌ها پیش از این در قالب نشریه کرگدن منتشر شده بود و برخی دیگر را هم خودم نوشتم و در نهایت در یک مجموعه گردآوری شد.

جرقه موضوعات این آثار در قالب‌های مختلفی به ذهن من آمد. برخی خاطراتم بودند و برخی تجربیات زندگی و جالب است بگویم که برخی را نیز از عکس‌ها گرفتم. بخش قابل توجهی از سوژه‌های من از عکس‌ها می‌آید و یا اینکه داستان‌هایم درباره یک عکس نوشته می‌شود. با این همه تاکید دارم که بگویم کارهای من شهودی بوده و حال و هوای ثابتی ندارد شاید به همین خاطر است که در این کتاب هم آثار عاشقانه داریم، هم طنز، هم جنایی و هم سایر موضوعاتی که می‌شود در داستان به آن‌ها فکر کرد.

 

- قصه آدم ها که به سر برسد تازه می توانی بنویسی شان. همین جاست که می فهمم انگار قصه او هم برای من به سر آمده. اتفاق یعنی همین. وقتی که وقت اش نیست می افتد. یا زودتر از موعد که شوکه ات کند،یا آن قدر دیر که دیگر حوصله اش را نداری، بی مزه شده - همان بهتر که نیست.

- حس های واقعی که طاقت توس دل موندن ندارن، از همه جا بیرون می زنن.

 

* داستان هایی گاه جذاب و گاه معمولی

 

 

۱ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۳۱
مهدیه عباسیان

غزل داستان های سال های بد

عنوان: غزلداستان های سال های بد
نویسنده: نادر ابراهیمی

نـشر: روزبهان
تعداد صفحات: 85
سال نشر:
چاپ اول 1357 - چاپ  هشتم 1392

هر بار نوشتن در مورد نادر ابراهیمی را این گونه آغاز کرده ام که چقدر نوشتن از او سخت است و چقدر توضیح و شرح آنچه نوشته است، دشوار. این بار اما درباره او سرچ کردم تا بدانم دیگران او را چگونه یافتند و چگونه فهمیده اند و چگونه دوست دارند. در جایی خواندم که فردی نوشته بود اگر بخواهد بین حافظ و مولانا یکی را انتخاب کند قطعا حافظ را انتخاب خواهد کرد. چرا که حافظ فن نوشتن و شاعری می داند و مولانا بدون هیچ فنی شعر می گوید. و در ادامه نادر ابراهیمی را نویسنده ای مولانا وار خوانده بود. تا این جا با او موافقم. ولی مولانا بودن بر حافظ بودن برای من با ارزش تر است. آن متن را که خواندم، دلم خواست نویسنده را بنشانم رو به رویم و برایش از دلایلی بگویم که ابراهیمی" شره وار" نوشتن را انتخاب کرد. برایش بگویم تا از چیزی سرشار نباشی، تا پر نباشی از فنون نوشتن و انتقال پیام و حرف های نو نه مولانایی در کار است و نه مولانا وار نوشتن. 

 

نادر ابراهیمی در این کتاب هم از ظلم و استبداد گفته است و داستان هایی غزل گونه را برای مخاطب فراهم کرده تا دریچه ای باشد به آنچه بر او و در درون او گذشته است.

 

- من دیگر باور ندارم که انسان، به بیرون کشیدن خود از این مرداب شوم قیام کند. راه حل ها، تکیه گاه ها و دستاویزها همه مُردابی هستند. آنچه در حال توسعه یافتن است اراده ی آگاه ملت ها در جهت خشک کردن این گنداب وسیع شونده نیست؛ بلکه ذات گنداب است.

- بگذار تا لحظه آخر هم دست و پایی بزنیم. خسته تر مردن، آسان تر مردن است.

- امروز مرا آزار می دهند

 و نمی دانند که این جان و تن

 آزار دیدن به خاطر سلامت تو را تا چه حد دوست می دارد.

 

* اولین کتابِ سال جدید، آن هم از نادر جان ابراهیمی سرآغاز خوبی می تواند باشد. :)

 

۱ نظر ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۳۰
مهدیه عباسیان

دال دوسن داشتن

عنوان: دال دوست داشتن
نویسنده: حسین وحدانی

نـشر: ویدا
تعداد صفحات: 128
سال نشر: چاپ اول 1395

نویسنده که روزنامه نگار و وبلاگ نویس است، نگاهی موشکافانه تر و عمیق تر به وقایع روزمره ی زندگی که همگی تجربه شان کرده ایم، داشته است و از آن ها نوشته است.

 

- عادت کنیم؟ نمی دانم. اما می دانم که عادت با حضورش غافل گیرت می کند. مثل پسری رشید و غیر قابل انکار که ناگهان بعد از ده ها سال پیدایش شود، در برابرت بایستد، توی چشم هایت خیره شود و بگوید تو پدر من هستی!

- خانه تکانی یا اسباب کشی فرصتی است برای آن ها که هنوز نفهمیده اند زندگی، برای این همه گذشته جا ندارد.

- تجربه ی سوگ، یک لایه نامرئی - اما محسوس و واقعی- به روی همه چیز دنیای آدم می گیرد. مثل لاک بی رنگ. مثل ورنی روی جلد... مثل چیزی که انگار نیست اما هست. ما می دانیم که هست؛ و این، ما را همیشه اندکی غمگین می کند. اندکی اما همیشه.

- که دوست داشتن حساب و کتاب دارد. دویت داشتن حد و مرز می شناسد.

 حساب و کتابش؟

 ظرفیت خودت. که اگر می توانی ظرف را بزرگ تر، ظرفیتت را بیشتر کن. اگر نمی توانی اما اندازه نگه دار.

 حد و مرزش؟

 عزت خودت، کرامت خودت، شخصیت خودت. دوست داشتن که نباید آدم تو را بی عزت، بی کرامت، بی شخصیت کند. باید؟

- با واژه ی مبتذل بخشش، استخوان لای طخم های کوچک و بزرگ دوستی هاتان نگذارید. بگذارید عفونت نفرت و خون ی جراحت بیرون بریزد؛ ریزه استخوان های لای زخم، خرده شیشه ی آوار حادثه های تلخ، از لابه لای رگ و گوشت رابطه درآید، بعد روی زخم مرهم بگذارید و ببندینش. با بخشش اما به محبوب تان خیانت نکنید. محبوب محبت طبیبانه می خواهد.

- نزدیک به هفده سال است که زور میزنم دخترکم هیچی را هم یاد نگرفت، همین یک چیز را یاد بگیرد. که جایی که باید گریه کند، گریه کند.

 

* کتابی خوب و لذت بخش...

** سه سال از اولین باری در این وبلاگ نوشتم گذشت.

*** با احتساب این کتاب، امسال تنها 23 کتاب خواندم :( و این موضوع برای منی که زمانی مطالعه 100 کتاب در سال امری طبیعی بود، یکم دردناک هست. ولی خوشحالم که یاد گرفتم مطالعه فقط کتاب خواندن نیست. می شود با تماشای فیلم، اطلاعات خوبی به دست آورد. می شود به فایل های صوتی و پادکست گوش کرد و هم از وقت به خوبی استفاده کرد و هم در این تجارب با همسر جان شریک بود.

**** امیدوارم سال پر مطالعه تری پیش رو باشد... :)

در تمام زمینه ها (کتاب، فیلم، سخنرانی و مخصووصاً پایان نامه تمام نشدنی)

***** برای شفای تمام مریض هایی که آمادگی و حوصله بهار را ندارند و زندگی بدون توجه به حال و روز آن ها می گذرد؛ خیلی دعا کنیم (مخصوصا پدربزرگ عزیزِ من).

****** بهارتون دل نشین :)

 

 

 

۲ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۱
مهدیه عباسیان