رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

عنوان: مزخرفات فارسی
نویسنده: رضا شکرالهی
نشر: ققنوس
تعداد صفحات: 136
سال نشر: چاپ دوم 1396

 تعریف کتاب را زیاد شنیده ام که تصمیم میگیرم بخوانمش. نویسنده مجموعه ای از مقالاتی را که در طی زمان های مختلف در مجلات منتشر کرده است را گردآوری کرده با شکل و شمایل یک کتاب در اختیار مخاطب قرار داده است. در ابتدا نگرانم که حوصله ام سر برود. تصمیم می گیرم اگر این اتفاق افتاد تنها روزی چند صفحه بخوانم، اما بخوانم. برای تقویت ذهن و زبان فارسی.

پس از شروع به مطالعه حس و حالم کاملا متفاوت بود. می خواندم و لذت می بردم و یاد می گرفتم و حسرت می خوردم. از اینکه کاش زبان فارسی را اینگونه یاد می گرفتیم...

 

- تا وقتی آیین گفت و گو را ندانیم یا پایبند آن نباشیم، این شکل فراگیر هم به اصل خود باز نخواهد گشت که "گفت و گو" را هی می نویسیم "گفتگو" تا موقع خواندن و گفتنش هم بگوییم "گفتِگو". گو اینکه این ایراد در متن های ما باقی خواهد ماند تا وقتی یاد نگیریم "گفت و گو" آیین دارد و بند نخست آیین آن به همان " واو" وسط آن مربوط می شود که یعنی بگذار بگوید و خوب بشنو و تلاش کن بفهمی چه می گوید و حرفش که تمام شد، لختی تامل کن و بعد، تو بگو.

 

* از اینکه می توان خواند و در تنهایی این همه آموخت و دیگر تنها نبود چقدر لذت می برم...

** پس از دفاع، که یک ماهی از آن می گذرد، لپ تاپ گریز شده ام. آن قدر شب و روز پشت لپ تاپ نشستم و با پایان نامه سر و کله زدم که لپ تاپ را که می بینم راهم را کج می کنم، می روم گوشه ای لم می دهم و کتاب می خوانم. اینطور شد که این مدت حدود شش کتاب خواندم و دست و دلم به پشت لپ تاپ نشستن و نوشتن نرفت که نرفت. این روزها در حال تلاش برای غلبه بر این تنبلی هستم و سعی میکنم بیشتر بنویسم.

 

 

 

۱ نظر ۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۶
مهدیه عباسیان

عنوان: بچه هایمان به ما چه می آموزند؟
نویسنده: پیرو فروچی
مترجم: مهسا ملک مرزبان
نشر: نی
تعداد صفحات: 180
سال نشر: چاپ اول
1383 - چاپ پنجم 1396

موضوع این کتاب همین است: زندگی با بچه هایمان ما را دگرگون می کند و غنی می سازد. مثل گذراندن یک دوره مطالعاتی فشرده که طی آن در معرض بزرگ ترین تجربیات زندگی قرار می گیریم، درک عمیق تر و هوشیارانه تری نصیبمان می شود. زیبایی، عشق، معصومیت، بازی، درد و مرگ همه چیز معنای دیگری پیدا می کند.

 

- "نه" کلمه مفید و به درد بخوری است. وقتی آدم بچه دار می شود باید بداند کی و کجا از آن درست استفاده کند، درست و بجا بی اینکه عصبانی و مغرور شود یا خطایی مرتکب شود. سک نه ساده و کاری.

- خیلی ها ممکن است کارهای بزرگ را خوب انجام دهند اما می بینید که ارزش واقعی یک انسان در انجام صحیح کارهای ریز است.

- وجود بچه، نیمه تاریک شخصیت مان را به ما می نمایاند.

- زیستن با وزنه ای به نام توقع برای هر کسی خسته کننده و طاقت فرساست، مخصوصاً برای بچه ها.

  ...

  توقعات مثل آن کفش های چوبی است که زنان چینی می پوشند تا پاهایشان کوچک شود و قدم های کوچک بردارند و مردها را اغوا کنند.

- وقتی بچه ام را تشویق می کنم آن طور که من دوست دارم باشد، در واقع او را از آنچه هست باز میدارم و ضمنا خودم را از آنچه هستم منع می کنم، چون دیگر در خودم زندگی نمی کنم.

- احساسات و امیال ما در انزوا نمی مانند. چه خوشمان بیاید و چه نه به شیوه های مختلف خود را بروز می دهند و به دیگرانی که در اطراف ما حضور دارند سرایت می کنند، گاهی این بروز و ظهور آشکار است اما در غالب موارد نهانی و مرموز. ما آنطور که حس و فکر می کنیم با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، نه تنها با گفتار و کردارمان بلکه با حالت ها، آهنگ صدا و هر آنچه حالمان به ما می گوید. بدین ترتیب بر نزدیک ترین کسانممان اثر می گذاریم و بیشتر از همه بر بچه هایمان. بچه ها خیلی سریع به خالات درونی و عمیق ما پی می برند و به شدت، حتی بسیار بیشتر از ودمان به ما عکس العمل نشان می دهند.

 

* خواندن افکار ریز پیرو فروچی ِروانکاو هنگامی که به بررسی روابط خود با فرزندانش می پردازد، برایم بسیار مفید و آموزنده بود.

** این کتاب را به تمامی مادران، پدران یا افرادی که با بچه ها در تعامل اند به شدت توصیه می کنم.

 

 

 

۱ نظر ۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۷
مهدیه عباسیان

عنوان: زندگی مشترک و حد و مرزهایش
نویسنده: هنری کلاود - جان تاون سند
مترجم: فرناز فرود
نشر: صابرین
تعداد صفحات: 329
سال نشر: چاپ اول 1390

هضم عنوان کتاب برایم سخت بود. حد و مرز؟ قاطعیت موجود در این عبارت ته دلم را خالی می کرد. که چه مباحثی را قرار است بخوانم و آیا یافته های متخصصان غربی به درد من ِ نوعی با شرایط متفاوت خواهد خورد یا نه.

مطالعه کتاب را با این افکار آغاز کردم و هر خط که جلو رفتم، دلم از انتخابی که کرده بودم گرم تر و هیجانم برای آنچه که یاد خواهم گرفت، بیشتر شد.

کتابی عالی، با مثال هایی ملموس و ردپای پررنگ دین و خدا در تمام بخش ها که دانستن مفاهیم بیان شده، تفکر در موردشان و سعی در عمل به آنها از واجبات پایه ریزی یک زندگی خوب است.

 

 

- سوءتفاهم های زیادی درباره مفهوم حد و مرز وجود دارد. بعضی افراد مخالف حد و مرز هستند، زیرا به نظر آن ها چنین کاری خودخواهانه است و برخی دیگر واقعا از سر خودخواهی حد و مرز تعیین می کنند. هر دو گروه در اشتباه اند. حد و مرز واقعی با خویشتن داری همراه است.

- حد و مرزها فقط در چارچوب روابط ساخته و استوار می شوند. وقتی در اولین گام ایجاد حد و مرز، رابطه را ترک می کنید یعنی اصلا نمی خواهید حد و مرزی داشته باشید.

- خدا زندگی زناشویی را به نوعی طراحی کرده که نه فقط فضایی برای تبادل عشق، که فضایی برای رشد افراد هم باشد. یک راه رشد این است که یاد بگیریم هر کاری پیامدی دارد.

- ما نسبت به یکدیگر مسئول هستیم اما به جای یکدیگر مسئول نیستیم.

- محصول روح خویشتن داری است نه دیگر داری.

- ازدواج بهشتی، زندگی مشترکی است که در آن زن و مرد در کنار هم، هر یک سرشارتر و به خویش نزدیک تر از آن چیزی می شوند که به تنهایی قادر بودند.

- تعادل میان ارتباط عمیق و آزادی فردی یکی از مهم ترین وجوه کامل بودن است.

- علت حضور عوامل مداخله گر متفاوت بودن نیست، بلکه نابالغ بودن است.

- بعضی اصلا به این واقعیت فکر نمی کنند که تربیت فرزند مرحله ای موقتی و زندگی زناشویی دائمی است.

- با فرد آسان بگیر با مسئله سخت.

- مهم است یاد بگیریم با آزدگی هایی که تقصیر هیچ کس نیست چه کنیم.

- حد و مرز محافظ عشق است، آزادی را تقویت می کند و اجازه می دهد آدم ها از هم جدا، اما با هم در ارتباط باشند. حد و مرز مسئولیت را تعریف می کند تا هرکس بداند چه وظایفی دارد. اگر زن و شوهر به عنوان یک تیم وارد جریان ایجاد حدو مرز شوند نتیجه عالی خواهد بود.

- کودکان زمانی رعایت حریم را می آموزند که از مرز شکنی شان درد بکشند.

- هدف حد و مرز محافظت از عشق است؛ نه تغییر یا سرزنش و تنبیه آدم ها و نه اینکه کج روی های آن ها را به رخشان بکشیم.

 

* در حال مطالعه یک کتاب مهارتی دیگر از نشر صابرین هستم. چقدر خوب که می شود به این انتشارات اعتماد کرد و با خیال راحت خواند و آموخت...

 

 

 

۰ نظر ۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۷
مهدیه عباسیان

هدیه خریدن برایم یکی از سخت ترین کارها است. کمی قبل تر برایم به طرز وحشتناکی سخت بود. هدیه دادن وسایل شخصی به آقایان در برابر لوازم زندگی ای که مناسبت های مخصوص به خانم ها را هدف می گرفت، حرصم را در می آورد. همیشه به این موضوع فکر می کردم و بیش از حد برای انتخاب هدیه ای مناسب وقت می گذاشتم که برای خودِ خود ِ یک خانم باشد، نه خانه اش. تا خرسند باشم از انتخاب و راه و روشم.

رعایت شدن این اصل ناگفته ی مهم توسط "او" در تمام هدیه دادن های تا به اینجای زندگی، برایم بسیار ارزشمند بود. و البته هست. اما به بهانه ی شروع زندگی و تولدی که روزهای زیادی است از آن می گذرد، لوازم ِ زندگی زیادی هدیه گرفتم. وقتی در برابر هدیه ها قرار می گرفتم، نکته مهمی که ذهنم را درگیر خود می کرد این بود که من تمام این سال ها معنای عمیق و وسیع "زن بودن" را نمی دانستم. اینکه یک زن از آنچه که برای بهتر بودن خانه اش، یا نه زیباتر بودنش، یا راحت کردن امور مربوطه اش؛ باشد نه تنها ناراحت نمی شود که از ته دل خوشحال هم می شود. مگر یک زن از زندگی چه می خواهد؟ چیزی فراتر و بزرگتر از اینکه به خانه و زندگی جاری در آن هم مثل خودش احترام بگذارند، دوستش داشته باشند و برایش هدیه بیاورند؟

 

 

 

 

۱ نظر ۰۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۸
مهدیه عباسیان

عنوان: در راه ویلا
نویسنده: فریبا وفی
نـشر: چشمه
تعداد صفحات: 104
سال نشر: چاپ اول 1386

مجموعه داستانی دیگر از وفی و سرشار از احساسات عمیق زنانه که به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

 

- اولین تلنگر را مادر شوهرش زد، وقتی که اسم کوچکش را فراموش کرد و صدا زد: «عروس، بیا پایین.» روزهای بعد با معنای عروس بیشتر خو گرفت. هر چه بود عروس بود و یک روز فهمید که عروس یک نفر نیست. صدها و هزارها عروس دیگر است. رفته رفته دانست که عروس یک عالم معنا دارد که بیشترش به او مربوط نمی شود. به صدها عروس پیش از او مربوط می شود. فهمید که هر کاری می کند، سایه ای از خاطره و رفتار و منش عروس های قبل را هم با خودش دارد. طول کشید تا بفهمد که بیرون آمدن از آن قالب حاضر و آماده سخت است، نشان دادن و ثابت کردن این که متفاوت است. مثل تمام عروس ها نیست. آدمی است که از این به بعد باید تعریف بشود، نه این که تعریف قبل از خودش را یدک بکشد. همه ی رفتارهایش به عروس بودنش منسوب می شد، با عروس بودنش داوری می شد، نه خود خودش..

 

* وفی همیشه خوب است. قبلا بارها این جمله را گفته ام، اما باز هم میگویم که رمان های وفی کجا و داستان های کوتاهش کجا...

 

۰ نظر ۰۱ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۷
مهدیه عباسیان