رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

بایگانی

عنوان: آن گوشه دنج سمت چپ
نویسنده: مهدی ربی
نشر:  چشمه
تعداد صفحات: 104
سال نشر: چاپ ششم 1398

مجموعه 13 داستان با موضوعاتی متفاوت که از نظر من داستان‌های ابتدایی با قوت بیشتری ظاهر شده بودند. داستان‌هایی گاه فوق العاده و حیرت انگیز و گاه معمولی...

 

- گاهی این را که برای دوست داشتن هم باید تلاش کرد، نمی‌فهمم. تلاش‌های یک طرفه. این که دوست داشتن به شکل ناگهانی و غیر قابل کنترلی در یک طرف رشد کند، بزرگ شود و دیگری اصلا بی خبر باشد یا بی تفاوت. رنجی که باعث رشد خود به خودی یک طرف و کوچک شدن بی دلیل طرف مقابل می‌شود.

 

* داستان‌های کوتاه را برای وقت‌هایی اندکی که دلت می‌خواهد مطالعه کنی دوست دارم.

** نویسنده در بعضی از داستان‌ها به مسائلی توجه کرده بود که هیچ وقت به آن‌ها فکر نکرده‌ایم.

*** لذت بردم...

 

 

۱ نظر ۰۶ مهر ۹۹ ، ۱۸:۰۲
مهدیه عباسیان

عنوان: سمفونی مردگان
نویسنده: عباس معروفی
نشر: ققنوس
تعداد صفحات: 350
سال نشر: چاپ چهل و سوم 1399

سال‌هاست که می‌خواهم این کتاب را بخوانم. هر بار اندکی با خودم کلنجار می‌رفتم، کتاب را بر می‌داشتم، چند صفحه‌ای می‌خواندم و می‌گفتم نه! الان وقتش نیست. این بار دیدم باید از روش دیگری استفاده کنم. روشی که من را بیشتر برای ادامه دادن هل دهد. این گونه شد که برای اولین بار و پس از مقاومت‌های فراوانم در برابر کتاب صوتی گوش دادن، شنیدن کتاب را آغاز کردم.

عباس معروفی جزو نویسنده‌های محبوب من است. نویسنده‌ای که قدرت‌اش در نویسندگی همیشه به چشم می‌آید و بعد از اتمام کتاب‌هایش چیزی به آدم اضافه می‌شود.

نمی دانم در مورد سمفونی مردگان چه بگویم. طبق معمول عنوان گویاست. روایتی از یک خانواده سنتی که دارای چهار فرزند هستند، اما افکار و جهت‌گیری هر یک به کلی با هم متفاوت است. روایتی از جامعه‌ای که در آن پدرسالاری و مخالفت با دانستن و آگاهی موج می‌زند. روایتی به غایت تلخ، سیاه، دردناک اما جذاب... و پر تعلیق با داستان‌سرایی عالی معروفی.

 

- مردم پشت سر خدا هم حرف می‌زنند.

- تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.

- با دو دسته نمی‌شود بحث کرد: با سواد و بی‌سواد.

 

* انتخاب بخش‌هایی از متن با توجه به اینکه کتاب را صوتی گوش می‌دادم کار دشواری بود.

** سختگیری‌ام در مورد کتاب‌های صوتی به راوی آن‌ها بر می‌گردد. سرعت مطالعه من سریع است. آرام خواندن حوصله‌ام را سر می‌برد. اینکه راوی بخواهد صدایش را عوض کند و به بعضی بخش‌های داستان آب و تاب بیشتری دهد را دوست ندارم. حس می‌کنم پیش داوری خودش را می‌خواهد به من مخاطب منتقل کند. دلم می‌خواهد راوی، فقط راوی باشد. همین. با سرعت مناسبی بخواند و بگذارد مخاطب حس کند، قضاوت کند، تصور کند و لذت ببرد. با تمام این توصیفات، حسین پاکدل توانست توقعی که داشتم را برآورده کند و لحظات خوبی را در هنگام گوش دادن به این کتاب برایم ایجاد کند.

 

 

۱ نظر ۰۲ مهر ۹۹ ، ۱۶:۵۰
مهدیه عباسیان

عنوان: شجاع باش دختر
نویسنده: ریشما سوجانی
مترجم: شبنم اسماعیلی
نشر:  میلکان
تعداد صفحات: 166
سال نشر: چاپ نهم 1398

این کتاب در مورد مهمترین مشکل دختران است. کمال‌گرایی، عواقب آن، دامی که ناخودآگاه، به دلیل نوع تربیت و جامعه در آن گرفتار شده‌ایم و نمی‌دانیم برای رهایی از آن چه باید کرد...

 

- ما عادت داده شده‌ایم که شکسته‌نفسی کنیم تا دوست داشته شویم. مشکل این است که وقتی سخت می‌کوشید تا علاقه همه را به خود جلب کنید، اغلب در انتها علاقه چندانی به خودتان ندارید. اما به محض آنکه می‌آموزید به حدی شجاع باشید که نگران خوشی دیگران نباشید و خود را در اولویت قرار دهید در آن حالت است که نویسنده قدرتمند زندگی خودتان می‌شوید.

- پس از صحبت با صدها زن از زمینه‌ها و سطوح اجتماعی مختلف، از نوجوانان گرفته تا شهروندان سال‌خورده متوجه شدم که کمال‌گرایی ساده یا تک بعدی نیست. گره پیچیده‌ای از باورها و انتظارات و ترس‌های مادام‌العمر است.

- شجاعت لازم است تا دختر بی‌عیب و نقص درون خود را بازنشسته کنیم و او را به الگوی زن شجاع جدید معاوضه کنیم. اما ارزشش را دارد.

- طنز قضیه در این است که کمال‌گرایی در حقیقت مانع تعالی می‌شود.

- اگر شکست انتخاب ما نیست، پس ریسک کردن هم انتخاب ما نیست. کمال‌گرایی دقیقا به همین شیوه شجاعت را سرکوب می‌کند.

 

 

* همیشه می‌دانستم که درجاتی از کمال‌گرایی در من وجود دارد، اما مطالعه این کتاب را که شروع کردم، متوجه شدم می‌توانم سمبلی از کمال‌گرایی باشم :)

** به گذشته که نگاه می‌کنم، می توانم بگویم تمام ِ تمام انتخاب‌ها و سخت‌گیری‌هایم آغشته‌اند به کمال‌گرایی. مثلا سراغ سخت‌گیرترین استاد دانشکده برای پایان‌نامه رفتم. چون سخت‌گیری و مو را از ماست بیرون کشیدن همان چیزی بود که من می‌خواستم!

*** خیلی خوشحالم که این کتاب را خواندم. مطمئنم که دوباره هم سراغ این کتاب خواهم رفت. خوشحالم از اینکه از وجود نقص‌هایم آگاه شدم و خوشحال‌ترم از اینکه حالا که دارم مادر یک دختر می‌شوم، در بهترین زمان ممکن این کتاب سر راهم قرار گرفت...

 

 

۰ نظر ۰۱ مهر ۹۹ ، ۱۵:۵۰
مهدیه عباسیان

عنوان: رشد
نویسنده: علی صفائی حائری
نشر:  لیله القدر
تعداد صفحات: 76
سال نشر: چاپ هجدهم 1394

کتابی کم‌حجم، فوق‌العاده، بسیار کاربردی با توضیحاتی دلنشین در تفسیر سوره عصر، که قابلیت بارها و بارها خواندن را دارد...

 

- هیچ چیز بی حاصل‌تر از این مطالعات دستوری و کتاب خواندن‌های پیشنهادی نیست که پیش از طرح سوال و جوشش پرسش‌ها، گریبان‌گیر تازه راه افتاده ها و نو مسلمانان شعار زده می شود.

- انسان هنگامی آدم می شود که به استعدادهای شکل گرفته‌اش جهت بدهد و برای این انسان، مکتبی مکتب می شود، که حرکت و صراط و روش حرکت و و و را به او یاد بدهد و بیاموزد، بدون آنکه او را مسخ کند و او را در راه بغلتاند و یا بغل بگیرد.

 

* تا به حال به سوره عصر این طور نگاه نکرده بودم و عجب نگاه دلچسبی...

** کتاب‌های عین صاد معمولا کم حجم‌اند و پر نکته. به نظرم همین یک کتاب و همین یک سوره برای اینکه جهت‌گیری‌مان را بفهمیم و بارها و بارها به آن مراجعه کنیم کافی است.

*** گاه فکر می‌کنم چقدر وقت کم است. برای مطالبی که نمی‌دانیم. مباحثی که اینگونه از دل آنها خبر نداریم و برای یادآوری مطالبی از این دست که فکر می کنیم می دانیم، اما دانستن کجا و ملکه ذهن شدن کجا...

 

 

۱ نظر ۳۱ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۴
مهدیه عباسیان

عنوان: ماه به روایت آه
نویسنده: ابوالفضل زرویی نصرآباد
نشر:  کتاب نیستان
تعداد صفحات: 189
سال نشر: چاپ اول 1391

ابوالفضل زرویی‌نصرآباد را با عنوان طنزپرداز می‌شناسم. نام او بر روی این کتاب باعث می‌شود لحظه‌ای صبر کنم تا ببینم آنچه دیده‌ام درست است یا نه. مطالعه کتاب را شروع می‌کنم و خط به خط که جلو می‌روم، متوجه می‌شوم زرویی عجب پژوهشگر قهاری است. ماه به روایت آه، کتابی در مورد حضرت ابوالفضل است. در این کتاب از دوازده راوی کمک گرفته شده تا اطلاعات کمتر بیان شده‌ای در مورد حضرت عباس (ع) روایت شود. اطلاعاتی که به شخصه برای من جدید بودند و از خواندنشان بسیار لذت بردم.

 

- در این سال‌ها آموخته‌ام که از گوش نیز، همچون چشم به دل راهی است. وقتی کلام باطل، به تکرار از گوش وارد شود و در دل رسوب کند، زدودن آن نه فقط مشکل که بعضاً ناممکن است. گوش ما ساکنان بلاد اسلامی بیش از بیست سال، گذرگاه وهن و لعن علی‌بن‌ابی‌طالب بوده است و دل هایمان چنان به این سیاهی خو گرفته است که حتی خاطرات و یاد نورانی وصی پیامبر، چشم دل‌مان را می زند و آزارمان می‌دهد.

- کربلا نقطه پایان هجرت شهداست و نقطه آغاز محنت اسرا. و هنوز اول عشق است...

 

* نمی‌توانم بگویم چقدر لذت بردم...

** حضرت ام‌البین برای من از جایگاه ویژه‌ای برخوردار هستند. در نذر و نیازهایم همیشه به ایشان متوسل می‌شوم و این کتاب چقدر اطلاعات خوبی در موردشان به من داد. و چقدر دوست داشتن و احترامم بیشتر شد.

*** جایی می‌خواندم که زرویی را با سید مهدی شجاعی مقایسه کرده بودند. نوشته بودند، سید مهدی شجاعی نثر قوی‌تری دارد، اما اطلاعات زرویی ناب‌تر و دست اول‌تر است. موافقم.

**** ابوالفضل زرویی نصرآباد، با کمک از صاحب نام‌اش عجب باقیات صالحاتی برای خودش فراهم کرده است. روحش شاد...

 

 

 

۱ نظر ۱۴ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۵۶
مهدیه عباسیان

عنوان: مادری که کم داشتم
نویسنده: جاسمین لی‌کوری
مترجم: فهیمه سادات کمالی
نشر:  ترجمان علوم انسانی
تعداد صفحات: 326
سال نشر: چاپ اول 1397

نام کتاب به اندازه کافی گویاست. در این کتاب در مورد غیبت عاطفی مادران و تاثیر آن در بزرگسالی صحبت شده است. نویسنده در سه بخش مختلف موضوع را به خوبی موشکافی کرده، خواسته‌های کودک از مادر، انواع غیبت‌ها و آسیب‌ها را آورده و در ادامه به روش‌هایی برای التیام دادن به این آسیب‌ها پرداخته است. نیمه دوم کتاب را می‌توان بیشتر برای روان‌کاوان مناسب دانست. اما خواندن‌شان خالی از لطف نیست و مطالب مفید بسیاری در دل آن‌ها نهفته است.

 

- تقریبا تمام کودکان، حتی کودکان آزار دیده، عاشق والدینشان هستند. چنین چیزی در طبیعت کودک قرار گرفته است. شاید آن‌ها صدمه دیده‌اند، ناامید شده‌اند و گرفتار این حالت‌های ویرانگر باشند که مبادا امکان رسیدن به عشقی را که در حسرتش هستند از بین ببرند، ولی دلبستگی یعنی عاشق بودن، حتی دلبستگی توام با اضطراب. شاید هر سال دستیابی به این عشق دشوارتر شود؛ شاید هرسال کودک آرزویش را برای برقراری ارتباطی محکم بیشتر پس بزند، حتی شاید کودک به والدینش ناسزا بگوید و هرگونه عشق را نسبت به آن ها انکار کند. ولی این عشق سر جایش است، مشتاق ابراز شدن واقعی و بازگردانده شدن، مثل خورشیدی سوزان که پنهان شده و هنوز طلوع نکرده.

- مادرانگی مستلزم بخشش مداوم و بی وقفه است. به همین جهت کار ساده‌ای نیست که وقتی هنوز نیازهای خودت برآورده نشده، از خودت چیزی ببخشی.

- اولین ظرف رشد کودک رابطه‌ای ایمن با مادر است و ظرف دوم و بزرگتر خانه‌ای شاد برای اوست. مثل اینکه گلی گلدانی را در خاک خوبی بکاریم و سپس در اتاقی با نور و دمای مناسب نگهداری کنیم.

- اگر مادری در ساختن ستون خانه، مکان امنی که بتوان به آن بازگشت دچار ناکامی شود، موجب ایجاد حس بی مادری در فرد می شود.

 

* این کتاب در بهترین زمان ممکن سر راه من قرار گرفت. وقتی شروع به مطالعه آن کردم حس می‌کردم برای خودِ خود من نوشته شده است. بخش اول که در مورد انتظارات کودک از مادر بود، به نظرم بسیار عالی و جامع بود. نکات بسیار جدید و مهمی را یاد گرفتم. بعضی از نیازها را که می‌خواندم، از نیازمند بودن کودک و قدرت و اثری که یک مادر می‌تواند داشته باشد، حیرت می‌کردم.

** من همیشه درگیر این فقدان بوده‌ام. اما این کتاب به من نشان داد اوضاع آن قدرها هم وخیم نیست، اما مسئولیت عجیب سنگین است.

*** همیشه فقدان در ذهنم برابر بود با فقدان فیزیکی که منجر به فقدان عاطفی هم می‌شود. اما در این کتاب دسته بندی‌های بسیاری در مورد فقدان‌های عاطفی و آسیب‌ها و آزار‌های عاطفی، حتی با حضور فیزیکی مادر نیز وجود دارد.

**** بسیار لذت بردم و بسیار آموختم.

***** نکات بسیار مهم کتاب را هایلایت کرده ام، تا بازهم سراغشان برم.

 

 

۰ نظر ۲۲ مرداد ۹۹ ، ۰۲:۰۴
مهدیه عباسیان

عنوان: من دیگر ما (جلد اول)
نویسنده: محسن عباسی ولدی
نشر: آیین فطرت
تعداد صفحات: 120
سال نشر: چاپ اول 1394

من دیگر ما، جلد اول مجموعه‌ای تربیتی است. این مجموعه هفت جلد دارد که در هر کدام از آن‌ها به یکی از مسائل مهم تربیتی مانند نقش محبت، آزادی، بازی کردن، تلویزیون دیدن و بازی‌های رایانه‌ای پرداخته است. جلد اول مجموعه با نام من دیگر ما، در خصوص مهارت‌های تربیت فرزند در دنیای امروز است. محسن عباسی ولدی در کتاب من دیگر ما، با زبان ساده و بیانی واضح و روشن، دیدگاه‌های تربیتی دینی بر کودکان و نوجوانان را بر مبنای تفکر اسلامی، مطرح کرده و با مثال و داستان‌هایی که در ضمن مطلب آورده، وضوح کلی کتاب را بیشتر کرده است. 

 

* آنچه در ابتدا آورده شده، توضیحی است که هنگام جستجو در مورد این کتاب با آن مواجه خواهید شد. دلم می‌خواهد راحت در مورد این کتاب و افکاری که در حین مطالعه و پس از آن به ذهنم حمله‌ور شدند، صحبت کنم. دلم می‌خواهد بگویم آنچه در بالا خواندید، ادعایی است که در مورد این کتاب شده است! 

در ابتدای کتاب روانشناسی غربی به شدت نهی شده است، این امر در صورتی که محتوای قابل ملاحظه‌ای پیش رویمان باشد، قابل پذیرش است، اما چنین اتفاقی نمی‌افتد. تمام محتوای اصلی و جدی این کتاب را می‌توان در دو صفحه خلاصه کرد. ساده‌ترین مثال‌ها و کلی‌ترین موضوع‌ها، جوابگوی ذهن پر سوال من ِ نوعی برای تربیت کودک نیست. 

** شاید بتوان گفت که نمی‌شود تنها با مطالعه یک جلد قضاوت کرد. البته که این کار را نکرده‌ام. این مجموعه و این نویسنده را یکی از دوستان دانشگاه معرفی کرد. در نمایشگاه کتاب سال گذشته سری به غرفه این انتشارات زدم و تصمیم داشتم کل مجموعه را تهیه کنم. اما عناوین فهرست برای خرید راضی ام نکرد. کتاب دیگری از ایشان خریدم که آن هم همین گونه بود.

*** زمانی می‌توان موضوعی، زمینه‌ای و محتوایی را رد کرد، که بسیار قوی ظاهر شده باشیم!

**** فردی مانند علی صفایی‌حائری، کتابخوانی بسیار حرفه‌ای بوده، ادبیات غرب و روانشناسی غرب را می‌خوانده و بدون هرگونه قضاوت و داوری و رد کردن، نظرات و جهان‌بینی بی‌نظیر خود را ارائه می دهد. می‌دانم این مقایسه کار درستی نیست، اما شاید برای درک آنچه در ذهن دارم به چنین مثالی نیاز بود.

 

***** این روزها کتاب دیگری خوانده‌ام که نام‌اش به شدت فضای مجازی و بخش کتاب‌های پرفروش کتاب فروشی‌ها را پر کرده است. کتاب "پسرک، موش کور، روباه و اسب". کتابی پر از جمله‌های قصار کوتاه. دلم می‌خواهد در مورد این دو کتاب بی‌وقفه غر بزنم، اما بسنده می‌کنم به اینکه من واقعا دلیل این به‌به و چه‌چه ها را نمی‌فهمم!

 

 

۴ نظر ۲۰ مرداد ۹۹ ، ۰۲:۱۱
مهدیه عباسیان

عنوان: آبنبات هل دار
نویسنده: مهرداد صدقی
نشر:  سوره مهر
تعداد صفحات: 416
سال نشر: چاپ هفتم 1396

کتاب آبنبات هل‌دار در مورد یک خانواده بجنوردی در دهه 60 است. راوی محسن فرزند کوچک خانواده است که با لحن و لهجه دلنشین‌اش خنده و هیجان را مهمان لحظات مخاطب می‌کند.

 

- ورق‌های کتاب تاریخ بهتر سوختند. عمدا صفحات مربوط به اسکندر مقدونی را لای هیزم‌ها گذاشتم که بسوزند. تا او باشد که به قول معلممان کتاب‌های ما را نسوزاند. البته شاید او هم یکی مثل من بوده که علاقه‌ای به خواندن کتاب نداشته.

- توی راه به این فکر می‌کردم که با چه رویی به آقاجان خبر بدهم دیگر اسمم را در مدرسه نمی‌نویسند، با چه رویی بگویم صمیمی‌ترین دشمنم یکسره مردود شده، با چه رویی بگویم تقلبمان را هم فهمیده‌اند و تازه با چه رویی بگویم با مامان باید به مدرسه بیایند... جز گفتن ماجرا چاره ای نبود. متاسفانه جامعه کاری می کند که انسان، درست در شرایطی که توبه می‌کند تا آدم شود، مجبور شود دوباره به سمت عادت قدیمی‌اش برگردد.

 

 

* بعد از کتاب آبنبات هل دار، دو جلد دیگر آبنبات پسته‌ای و آبنبات دارچینی به ترتیب با تعداد صفحات 257 و 398 در دسترس هستند که در آن‌ها همان محسن ِ بی نظیر روایت‌گر است.

 

 

- صدای در که آمد با خودم گفتم هرچه باداباد. با گفتن این جمله یاد جمله «بادابادا مبارک بادا...» و متعاقبا باز هم یاد لبخند آن دختر ناشناس افتادم و با خودم گفتم آدم عاشق نباید از چیزی بترسد؛ چه رسد به من که عاشق دو نفرم!

- بدون نگاه کردن به ورقه نمره‌ها گفت: «تو یکی صفر مطلق.»

  "صفر مطلق" را جوری گفت انگار نمره‌ام را به درجه کلوین گزارش کرده‌اند.

- سعید چیزی نگفت. البته در ظاهر چیزی نگفت. برای اینکه ناراحت نشود، گفتم: "ولی خا مشه‌ها... آدم اگه بخواد، همه چیز مشه... خدایی، من فکر نمکردم فیزیک تجدید بشم. ولی خا دیدی که شد!"

- تنها کاری که در آن یک ساعت در آن وارد شده بودم همین "چشم اوستا" گفتن بود. چون حس می کردم کار نیکو کردن از خالی کردن است، نه از پر کردن.

 

 

** سه جلد این مجموعه، سه روزه تمام شد. لحظات بی نظیری را تجربه کردم و گاه بسیار خندیدم...

*** من عاشق بی بیِ داستان شدم!

**** جدا کردن بریده‌هایی از متن کار دشواری بود. چون درک بسیاری از لحظات شاد کتاب، نیازمند آشنا بودن با لهجه و داشتن پیش زمینه‌ای از آنچه گذشته است، بود.

 

 

 

۲ نظر ۰۸ مرداد ۹۹ ، ۰۰:۱۹
مهدیه عباسیان