رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۵/۱۸
    :)

۱ مطلب با موضوع «ادبیات :: سفرنامه» ثبت شده است

جانستان کابلستان

عنوان: جانستان کابلستان
نویسنده: رضا امیرخانی
نشر: افق
تعداد صفحات: 352 - مصور
سال نشر: چاپ اول 1389- چاپ هفتم 1391

امیرخانی با شرح حکایت مور و تیمور و داستان صعودهای ناموفقش به دماوند، به عنوان پیش در آمد این سوال را در ذهن تو ایجاد می کند که این حرف ها چه ربطی به روایت گری سفر افغانستان دارد؟ اما او به خوبی راه ایجاد کشش و تعلیق را حتی در چنین کتابی که گه گاه مانند مقاله ای اجتماعی است و از انتخابات، اختلافات قومی و شیعه و سنی حرف می زند و گاه مانند سفرنامه ایست قابل تامل که تمام دانسته هایت را در مورد کشور همسایه زیر سوال می برد، می داند. به گفته خود امیرخانی به لطف دو دوست که بر حسب اتفاق در هرات با آن ها آشنا شده است این کتاب مصور می شود و سعی می کند، عرض ارادتی باشد شکسته و ناسَخته به هم زبانانِ هم تبار.

 

- حکومت شما اجازه ی ورود نداد به قشر تحصیل کرده ما. طلاب اهل سنت ما جذب مدارس پاکستان شدند و این بلایا به سر این مردم آمد. اگر طلاب ما در مدارس تربت جام یا زاهدان درس می آموختند، کجا گرفتار بلیه ی القاعده می شدند؟ دانش گاه های شما، به بچه های افغانی که حتا در ایران متولد شده اند، اجازه ی تحصیل نمی دهند. قوانین شما برای مهاجران نیکو نیست... حکومت شما کرامت انسانی ما را رعایت نکرد، شما روشن فکرانِ ایرانی چیزی نگفتید، بعدتر کرامت انسانی خود شما را نیز رعایت نخواهد کرد. این یک بازی دنیاوی است... (صفحه 134)

- خود کرده را تدبیر نیست، فقط تدبیر نیست، اما عوض ش تا دلت بخواهد، پشیمانی هست، گرفتاری هست، بلاهت هست، جهالت هست! (صفحه 231)

- من از پرسه زدن در شهرها بیشتر چیز آموخته ام تا از پرسشِ از کتب در کتاب خانه ها! برای فهم روح یک شهر، هیچ چاره ای نیست الا پرسه زدن. روحِ شهر عاقبت خود را نشان خواهد داد. شاید زیر سطل زباله ای باشد، یا روی سقفِ آسمان خراشی، یا پشت جعبه آینه ای... (صفحه 287)

-در فیزیک حالتی هست در ماده به اسم تغییرِ فاز. مثلا تغییر حالت جامد به مایع. وقتی یخ ذوب می شود و به آب تبدیل می شود، در حالت تغییر فاز، اگرچه سیستم در حال گرفتن یا دادن انرژی است اما دماش ثابت می ماند. یعنی به یخ گرما می دهیم، اما تا مدتی که به آب تبدیل می شود، دما در همان صفر درجه ثابت می ماند. فیزیک دانی که فقط به دماسنج اتکا کند هرگز متوجه تغییر فاز نمی شود... جامعه شناس بی توجه به تعمیقِ گسل هم، وقتی جامعه را آرام می یابد، مثل فیزیک دانِ دماسنجی، تصور می کند که همه چیز در حال سکون و آرامش است... شاید جامعه در حال تغییر فاز باشد... یعنی تبدیل ترک به شکاف و شکاف به گسل... (صفحه 321)

 

* روایات امیرخانی از دیده ها، شنیده ها و تجاربش در سفری چند روزه و همراه با اهل و عیال به افغانستان باعث شده تا دیدم نسبت به افغانستان و تمام افرادی که متعلق به این کشور هستند، تغییر کند. اطراف جایی که زندگی می کنم به خاطر پروژه های ساختمانی در حال انجام، پر است از کارگران افغانی. همیشه ترس ناشناخته و بی دلیلی در درونم با نزدیک شدن به آن ها بیدار می شد. ترسی که پس از خواندن این کتاب جایش را داده است به پر تکرارترین جمله امیرخانی، که دائم در ذهنم می گوید "جوان مرد مردمی هستند مردمِ این دیار"!

 

 

۳ نظر ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۳۱
مهدیه عباسیان