رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

کجا می ریم بابا

عنوان: کجا می ریم بابا؟
نویسنده: ژان لویی فورنیه
مترجم: محمد جواد فیروزی
نشر: نگاه
تعداد صفحات: 160
سال نشر: چاپ دوم 1392

ژان لویی فورنیه در کجا می ریم بابا با زبانی بسیار ساده و صمیمی از تجربه داشتن دو فرزند معلول خود (ماتیو و توما) و احساسات، سختی ها و نگرانی های مربوط به آن ها سخن می گوید. طوری که درگیر داستان نشدن کاری غیر ممکن می شود و در تمام لحظات و روایات همراه با فورنیه شگفت زده، ناراحت، شاد و غمناک می شوی. کجا می ریم بابا عبارتی است که برای پسر کوچک فورنیه - معلول ذهنی و جسمی - بسته به موقعیت های مختلف گاه سوال است و گاه پاسخ.

 

- آن هایی که از داشتن یک بچه ی غیر طبیعی هرگز وحشت نداشته اند، دست هایشان را ببرند بالا.

کسی دست هایش را بالا نمی برد.

همه در این مورد به همان نحوی فکر می کنند که به زلزله و یا به پایان و آخر دنیا فکر می کنند، چیزی که یک بار بیشتر اتفاق نمی افتد.

برای من دنیا دو بار به آخر رسیده است. ( صفحه ی 14)

- "ژنتیک" آیا این اصطلاحی نیست که دانشمندان به جای بدشانسی به کار می برند؟ (صفحه ی 128)

 

*...

۰ نظر ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۸
مهدیه عباسیان

عقاید یک دلقک

عنوان: عقاید یک دلقک
نویسنده: هانریش بل
مترجم: محمد اسماعیل زاده
نشر: چشمه
تعداد صفحات: 356
سال نشر: چاپ اول 1379 - 1393

"هانس اشنیر" پسر یک خانواده ی ثروتمند آلمانی و پروتستان زاده است که خانواده را ترک می کند و سعی می کند با نقابی بر چهره تلخی ها و پوچی های جامعه را به همگان نشان دهد. عقاید یک دلقک داستان چند روز از زندگی هانس است که پس از ، از دست دادن موفقیت همیشگی خود در حرفه و شکست در عشقش به "ماریِ" کاتولیک، افسرده و غمگین به آپارتمان خود پناه می برد و به بررسی گذشته،  عقاید و آنچه بر او گذشته است، می پردازد تا راهی برای ادامه ی آینده بیاید. هانریش بل  سعی کرده است در این کتاب اثرات به جا مانده ی جنگ، تناقض های رفتاری، انسانیت فراموش شده، پوچی، عوض شدن ارزش ها، خو گرفتن به بدی ها و چهره ی هر انسان در پشت نقاب های روزمره را به خواننده نشان دهد.

 

- فکر میکنم، انسان ها می توانند علی رغم داشتن ایدئولوژی های مختلف، حداقل نسبت به هم رفتار انسانی داشته باشند. ( صفحه ی 108)

- بهترین شکل اوغات فراغت آن است که انسان با آگاهی کامل آن را تجربه کند. ( صفحه ی 137)

 

* عقاید یک دلقک به عنوان یک شاهکار ادبی شناخته شده است ولی من چنین حسی به آن نداشتم! قسمت های زیادی در آن وجود داشت که واقعا از خواندنش لذت بردم و من را به فکر فرو برد ولی به نظرم شاهکار نبود.

۱ نظر ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۱
مهدیه عباسیان

نامه های عاشقانه یک پیامبر 

عنوان: نامه های عاشقانه ی یک پیامبر
نویسنده: جبران خلیل جبران
مترجم: آرش حجازی
نشر: کارون
تعداد صفحات: 192
سال نشر: چاپ هشتم 1384

جبران خلیل جبران (نویسنده ی لبنانی - آمریکایی) پس از مهاجرت به آمریکا در سنین جوانی با "ماری هسکل"  (مدیر مدرسه ای که قصد بررسی طرح ها و یادداشت های او را داشت)، آشنا می شود و رابطه ی آنها به مرور زمان رنگ و بویی عاطفی به خود می گیرد. ماری به علت ده سال بزرگتر بودن از خلیل، پیشنهاد ازدواج او را رد می کند، اما آن ها تا پایان زندگی جبران خلیل جبران دوست و همراه باقی می مانند.

پائولو کوئلیو مجموعه ی نامه هایی که جبران بین سال های 1908- 1924 به ماری نوشته است ، را تحت عنوان نامه های عاشقانه ی یک پیامبر گردآوری کرده است. درون مایه ی اصلی این نامه ها پیشرفت هنری جبران، صحبت درباره ی آثار مختلف، افکار درونی و دغدغه های جبران و اهمیت دوستی با ماری است.

 

- دیشب به خود گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی آید، از بهاری می آید که فرا می رسد. گیاه به روزهای رفته، نمی اندیشد، به روزهایی می اندیشد که می آید. اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما - انسان ها - باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هرآنچه می خواهیم دست یابیم؟ ( صفحه ی 88)

- باید تمام توان را برای آزاد کردن خود از گذشته به کار برد، باید همچون مادری به دیروز نگریست، که هرچند هنوز چهره اش از رنج جدایی منقبض است از آنچه به انجام رسانیده خشنود است. (صفحه ی 96)

 

* عنوان کتاب برایم گنگ بود. اول فکر کردم شاید ذکر نام پیامبر در آن، اشاره ای غیر مستقیم باشد به کتاب پیامبر جبران، اما با شروع کتاب این فرضیه رد شد. این فکر که چرا این نام را برای کتاب انتخاب کرده اند، تا پایان کتاب همراهم بود. در صفحات پایانی در یادداشتی منسوب به ماری نوشته شده بود : " تفاوت یک پیامبر با شاعر این است که پیامبر آنچه را که می آموزاند، می زید."

بنابراین این فکر به ذهنم رسید که شاید از نظر ماری جبران فردی بوده، که به دانسته هایش عمل می کرده است. ولی نوع مرگ جبران این فرضیه را هم رد کرد.

 

* پس از خواندن کتاب زیبای خفته ، صحبت با استادی عزیز در این مورد و فهمیدن دلایل قانع کننده ای برای روز های آخر زندگی جبران و چندین روز درگیر این موضوع بودن، به این نتیحه رسیدم که به قول مسیحا برزگر : "او شاعرانه می دید و پیامبرانه سخن می گفت."

۰ نظر ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۳
مهدیه عباسیان

روزی که محبت گل کرد

عنوان: روزی که محبت گل کرد
نویسنده: فریبا کلهر

نـشر: نبأ
تعداد صفحات: 18
سال نشر: چاپ اول 1376 - چاپ سوم 1382

روزی که محبت گل کرد کتابی مصور و کوتاه است که ماجرای غدیر خم و به امامت رسیدن امام علی (ع) را با نثری بسیار ساده برای کودکان گروه سنی ج ( سال های آخر دبستان) بیان می کند. ماجرای غدیر خم داستانی است که بیشتر کودکان با آن آشنا هستند اما نکته ای که کتاب را جذاب می کند روایت داستان از زبان خداست.

 

* نام جالب کتاب من را به سوی خواندن آن سوق داد. ولی در واقع، آنقدرها هم جالب نبود.

۱ نظر ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۱
مهدیه عباسیان

غیرمنتظره

عنوان: غیر منتظره
نویسنده: کریستین بوبن
مترجم: نگار صدقی
نشر: ماه ریز
تعداد صفحات: 104
سال نشر: چاپ دوم 1380

غیرمنتظره کتابیست سرشار از اندیشه های متفاوت. کریستین بوبن نویسنده ای است که برای انتقال مفاهیمش از نثری خاص کمک می گیرد. کلمات در داستان های او اهمیت چندانی ندارند، بلکه آوا و  لحن گفتار بازگو کننده اصلی حقایق اند. بوبن در غیرمنتظره به شرح احساساتی چون عشق، مرگ، تنهایی، کودکی و... می پردازد که همه افراد چه زن، چه مرد روزی با آن ها برخورد داشته اند. این کتاب شامل یازده داستان کوتاه است که مترجم به دلیل برقرار نکردن ارتباط با داستان سوم، آن را ترجمه نکرده است. 

 

- تلویزیون می گوید برای همه نمی توان کار فرهنگی کرد و آدم جرئت نمی کند به آن جواب دهد که مسئله، مسئله ی فرهنگ نیست. بلکه مسئله ی ذکاوت است. این دو اصلا باهم، هم تراز نیستند. ذکاوت لزوما به داشتن مدرک مربوط نمی شود. مدرک و ذکاوت می توانند باهم باشند ولی مدرک رکن اصلی ذکاوت نیست. ذکاوت تنها نیرویی است که با آن می توان از هرج و مرج زندگی، یک مشت نور بیرون کشید. یک مشت نور برای روسن کردن کمی جلوتر از خود، یک مشت نور برای رفتن به آن سوی دیگر - آن سویی که مثل ما در تاریکی سرگردان است. ( صفحه ی 26-25)

- با تلفن نمی توان یک نامه ی عاشقانه نوشت، نه به این دلیل که صدا کافی نیست. برعکس به این دلیل که صدا زیادی است. ( صفحه ی 86)

- تجربه ی زندگی ضعیف، سخت ترین تجربه هاست. ( صفحه ی 98)

 

* غیر منتظره اولین کتابی بود که از بوبن خواندم. نوع داستان سرایی بوبن با تمام داستان ها متفاوت است. در حقیقت مجموعه هایی از اندیشه های مرتبط در هر بخش داستان نامیده شده است. داستان های جشنی بر بلندی و امیدوارم قلبم بی آن که ترک بخورد تاب بیاورد را از بقیه داستان ها بیشتر دوست داشتم.

۰ نظر ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۱
مهدیه عباسیان

عنوان : گردابی چنین هایل
نویسنده: اسماعیل فصیح
نـشر: پیکان
تعداد صفحات: 200
سال نشر: چاپ دوم 1382

 این بار "خداداد" قهرمان داستان فصیح و همراه جلال آریان در گردابی چنین هایل است. فصیح در این کتاب به روایت زندگی یکی از شاگردان قدیمی جلال آریان و قصه ی مظلومیت ها و تنهایی های او در کنار حلقه های نامرئی همیشگی اش می پردازد.

+ عنوان کتاب برگرفته از بیتی از حافظ است:

شبی تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

 

- خودت باش. تو از خیلی از تراژدی ها گذشته ای و از این هم میگذری. (صفحه ی 160)

- زندگی اسارت کوتاهی است در این خراب آباد... تا رهایی... ( صفحه ی 179)

 

* پس از اتمام هر کتاب و نوشتن چکیده ای از آنچه فهمیده ام، در مورد هر کتاب سرچ می کنم تا با نظرات دیگران هم در این باره آشنا شوم. نظری که امروز در مورد "گردابی چنین هایل" دیدم واقعا برایم شوکه کننده بود. فصیح برای من نویسنده ای بسیار خاص است. کسی که با خود ِخصوصی اش به روایت آنچه دیده و تجاربش می پردازد. به نظر من کتاب های فصیح داستان یا رمان نیستند، بلکه برش هایی از واقعیت هایی هستند که بر او گذشته است. واقعیت هایی که اگر فصیح خوان باشی با کمک حلقه های نامرئی کتاب هایش به راحتی کنار هم چیده می شوند و خود خصوصی فصیح را بیش تر می نمایانند.

۰ نظر ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۳
مهدیه عباسیان

سقوط

عنوان: سقوط
نویسنده: آلبر کامو
مترجم: شور انگیز فرخ
نشر: نیلوفر
تعداد صفحات: 167
سال نشر: چاپ نهم 1393

سقوط داستانی کوتاه درباره ی دفاعیات یک وکیل مدافع  با نام مستعار "ژان باتیست کلامانس" از خودش در برابر شخص یا اشخاصی نامعلوم است. قهرمان داستان فردی مشهور و موفق است که گذر از کنار برخی وقایع ساده چون سقوط زنی در رودخانه او را به سوی بررسی گذشته، اقرار به گناهان و اعترافی صادقانه در مورد سقوط تدریجی اش سوق می دهد. آلبر کامو در سقوط ما را با نیت ها و دلیل اصلی نهفته در هر عمل و به طور کلی با خودمان و جامعه ی کنونی روبه رو می کند.

کتاب در شش قسمت و با تحلیلی طولانی از هوشنگ گلشیری آغاز می شود. و همان طور که گلشیری معتقد است سقوط جزو آن دسته از کتاب هایی است که گذر از لایه های ظاهری به لایه های پنهان آن کاری بس دشوار است.

 

- تنها از طریق بدجنسی می توان به دفع حمله پرداخت. از این روست که مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می کنند. چه توقع دارید؟ طبیعی ترین تصور انسان، اندیشه ای که به سادگی به مخیله اش خطور می کند و گویی از اعماق فطرتش سرچشمه میگیرد، تصور بی گناهی خویش است... همه ما موارد استثنایی هستیم. همه می خواهیم از چیزی تقاضای فرجام کنیم! هر کدام می خواهیم به هر قیمتی که هست بی گناه باشیم، حتی اگر برای این کار لازم باشد که نوع بشر و قضای آسمانی را متهم کنیم. ( صفحه ی 105)

 

* برخلاف انتظارم کتاب لذت بخشی بود. بعد از خواندن کتاب طاعون فکر نمی کردم دوباره از کامو کتابی بخوانم. امابرای دستیابی به مفاهیم نابی که کامو بیان می کند باید بر ریتم کند و گه گاه کسل کننده داستان هایش غلبه کرد.

به نظرم این کتاب، از بین چهار کتابی که از کامو تا به حال خوانده ام، بهترین بود.

۰ نظر ۱۳ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۱
مهدیه عباسیان

مترجم دردها

عنوان: مترجم دردها
نویسنده: جامپا لیری
مترجم: امیرمهدی حقیقت
نشر: ماهی
تعداد صفحات: 226
سال نشر: چاپ اول 1380

در مترجم دردها با 9 داستان کوتاه مواجه می شوی که با نثری شیوا داستان هایی را در مورد مهاجران هندی و بخش هایی از زندگی آن ها پس از مهاجرت به امریکا روایت می کند. اکثر داستان ها در امریکا شروع می شوند و با فلش بک هایی به هندوستان بر می گردند و دو بعد سنت و دنیای مدرن را به هم متصل می کنند.

جامپا لیری نویسنده ای هندی است که در هجده سالگی به تابعیت امریکا در آمد اما به گفته ی خودش، در تمام این مدت دیوارهایی نامرئی خانه آن ها را احاطه کرده بود و آن ها را از تاثیرات زندگی امریکایی دور نگه می داشت. به او که در حال رشد بود، مدام گوشزد می شد که مثل یک امریکایی رفتار نکند و مهم تر اینکه خود را یک امریکایی نبیند. در واقع " یک آمریکایی بودن" گزینه ای برای انتخاب آن ها نبود.

 

- می دانم که این موفقیت کاملا عادی و معمولی است. می دانم اولین و تنها کسی نبوده ام که آینده خود را در جایی دور از خانه و کشورش جست و جو کرده و مطمئنا آخرین نفر هم نخواهم بود. با وجود این، بعضی وقت ها از به یاد آوردن قدم به قدم این سفر، تک تک غذاهایی که در این مدت خورده ام، یک یک دوستان و آشنایانی که پیدا کرده ام و تمام خانه هایی که در طول این مدت داشته ام، احساس شگفتی و حیرت می کنم. این ها اموری عادی و معمولی به نظر می رسند ولی لحظه هایی هست که تمامشان خارج از حد تصورم هستند.

( سومین و آخرین قاره - صفحه ی 241)

 

* کتاب جالبی بود. و نکته جالب تر، تلاش همه ی قهرمانان داستان ها برای حفظ سنت ها بود.

مترجم دردها، من را یاد کتاب جهالت نوشته ی میلان کندرا می انداخت. کتابی با مضمون مهاجرت و مهاجران که بیش از سه بار عزمم را برای خواندنش جزم کرده ام. اما تمام دفعات، آن را نیمه تمام رها کرده ام.

۰ نظر ۱۰ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۰
مهدیه عباسیان