رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

۶ مطلب با موضوع «روانشناسی» ثبت شده است

عنوان: بچه هایمان به ما چه می آموزند؟
نویسنده: پیرو فروچی
مترجم: مهسا ملک مرزبان
نشر: نی
تعداد صفحات: 180
سال نشر: چاپ اول
1383 - چاپ پنجم 1396

موضوع این کتاب همین است: زندگی با بچه هایمان ما را دگرگون می کند و غنی می سازد. مثل گذراندن یک دوره مطالعاتی فشرده که طی آن در معرض بزرگ ترین تجربیات زندگی قرار می گیریم، درک عمیق تر و هوشیارانه تری نصیبمان می شود. زیبایی، عشق، معصومیت، بازی، درد و مرگ همه چیز معنای دیگری پیدا می کند.

 

- "نه" کلمه مفید و به درد بخوری است. وقتی آدم بچه دار می شود باید بداند کی و کجا از آن درست استفاده کند، درست و بجا بی اینکه عصبانی و مغرور شود یا خطایی مرتکب شود. سک نه ساده و کاری.

- خیلی ها ممکن است کارهای بزرگ را خوب انجام دهند اما می بینید که ارزش واقعی یک انسان در انجام صحیح کارهای ریز است.

- وجود بچه، نیمه تاریک شخصیت مان را به ما می نمایاند.

- زیستن با وزنه ای به نام توقع برای هر کسی خسته کننده و طاقت فرساست، مخصوصاً برای بچه ها.

  ...

  توقعات مثل آن کفش های چوبی است که زنان چینی می پوشند تا پاهایشان کوچک شود و قدم های کوچک بردارند و مردها را اغوا کنند.

- وقتی بچه ام را تشویق می کنم آن طور که من دوست دارم باشد، در واقع او را از آنچه هست باز میدارم و ضمنا خودم را از آنچه هستم منع می کنم، چون دیگر در خودم زندگی نمی کنم.

- احساسات و امیال ما در انزوا نمی مانند. چه خوشمان بیاید و چه نه به شیوه های مختلف خود را بروز می دهند و به دیگرانی که در اطراف ما حضور دارند سرایت می کنند، گاهی این بروز و ظهور آشکار است اما در غالب موارد نهانی و مرموز. ما آنطور که حس و فکر می کنیم با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، نه تنها با گفتار و کردارمان بلکه با حالت ها، آهنگ صدا و هر آنچه حالمان به ما می گوید. بدین ترتیب بر نزدیک ترین کسانممان اثر می گذاریم و بیشتر از همه بر بچه هایمان. بچه ها خیلی سریع به خالات درونی و عمیق ما پی می برند و به شدت، حتی بسیار بیشتر از ودمان به ما عکس العمل نشان می دهند.

 

* خواندن افکار ریز پیرو فروچی ِروانکاو هنگامی که به بررسی روابط خود با فرزندانش می پردازد، برایم بسیار مفید و آموزنده بود.

** این کتاب را به تمامی مادران، پدران یا افرادی که با بچه ها در تعامل اند به شدت توصیه می کنم.

 

 

 

۱ نظر ۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۷
مهدیه عباسیان

عنوان: زندگی مشترک و حد و مرزهایش
نویسنده: هنری کلاود - جان تاون سند
مترجم: فرناز فرود
نشر: صابرین
تعداد صفحات: 329
سال نشر: چاپ اول 1390

هضم عنوان کتاب برایم سخت بود. حد و مرز؟ قاطعیت موجود در این عبارت ته دلم را خالی می کرد. که چه مباحثی را قرار است بخوانم و آیا یافته های متخصصان غربی به درد من ِ نوعی با شرایط متفاوت خواهد خورد یا نه.

مطالعه کتاب را با این افکار آغاز کردم و هر خط که جلو رفتم، دلم از انتخابی که کرده بودم گرم تر و هیجانم برای آنچه که یاد خواهم گرفت، بیشتر شد.

کتابی عالی، با مثال هایی ملموس و ردپای پررنگ دین و خدا در تمام بخش ها که دانستن مفاهیم بیان شده، تفکر در موردشان و سعی در عمل به آنها از واجبات پایه ریزی یک زندگی خوب است.

 

 

- سوءتفاهم های زیادی درباره مفهوم حد و مرز وجود دارد. بعضی افراد مخالف حد و مرز هستند، زیرا به نظر آن ها چنین کاری خودخواهانه است و برخی دیگر واقعا از سر خودخواهی حد و مرز تعیین می کنند. هر دو گروه در اشتباه اند. حد و مرز واقعی با خویشتن داری همراه است.

- حد و مرزها فقط در چارچوب روابط ساخته و استوار می شوند. وقتی در اولین گام ایجاد حد و مرز، رابطه را ترک می کنید یعنی اصلا نمی خواهید حد و مرزی داشته باشید.

- خدا زندگی زناشویی را به نوعی طراحی کرده که نه فقط فضایی برای تبادل عشق، که فضایی برای رشد افراد هم باشد. یک راه رشد این است که یاد بگیریم هر کاری پیامدی دارد.

- ما نسبت به یکدیگر مسئول هستیم اما به جای یکدیگر مسئول نیستیم.

- محصول روح خویشتن داری است نه دیگر داری.

- ازدواج بهشتی، زندگی مشترکی است که در آن زن و مرد در کنار هم، هر یک سرشارتر و به خویش نزدیک تر از آن چیزی می شوند که به تنهایی قادر بودند.

- تعادل میان ارتباط عمیق و آزادی فردی یکی از مهم ترین وجوه کامل بودن است.

- علت حضور عوامل مداخله گر متفاوت بودن نیست، بلکه نابالغ بودن است.

- بعضی اصلا به این واقعیت فکر نمی کنند که تربیت فرزند مرحله ای موقتی و زندگی زناشویی دائمی است.

- با فرد آسان بگیر با مسئله سخت.

- مهم است یاد بگیریم با آزدگی هایی که تقصیر هیچ کس نیست چه کنیم.

- حد و مرز محافظ عشق است، آزادی را تقویت می کند و اجازه می دهد آدم ها از هم جدا، اما با هم در ارتباط باشند. حد و مرز مسئولیت را تعریف می کند تا هرکس بداند چه وظایفی دارد. اگر زن و شوهر به عنوان یک تیم وارد جریان ایجاد حدو مرز شوند نتیجه عالی خواهد بود.

- کودکان زمانی رعایت حریم را می آموزند که از مرز شکنی شان درد بکشند.

- هدف حد و مرز محافظت از عشق است؛ نه تغییر یا سرزنش و تنبیه آدم ها و نه اینکه کج روی های آن ها را به رخشان بکشیم.

 

* در حال مطالعه یک کتاب مهارتی دیگر از نشر صابرین هستم. چقدر خوب که می شود به این انتشارات اعتماد کرد و با خیال راحت خواند و آموخت...

 

 

 

۰ نظر ۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۷
مهدیه عباسیان

عنوان: پروژه شادی
نویسنده: گریچن رابین
مترجم: آرتمیس مسعودی
نشر: آموت
تعداد صفحات: 392
سال نشر: چاپ اول 1390

 

ماجرای کتاب از اینجا شروع شد که گریچن رابین در یکی از روزهای آوریل در اتوبوس این سوال را از خود پرسید که:

من از زندگی چه می خواهم؟ خب، می خواهم شاد باشم.

اما گریچن هرگز به این موضوع که چه چیزی او را خوشحال می کند یا اینکه چطور می تواند خوشحال باشد فکر نکرده بود.

سرانجام گریچن با این عقیده که تلاش برای شاد بودن، هدفی ارزشمند است شروع به تحقیق و بررسی در مورد شادی و شاداب بودن می کند و پروژه ای تحت عنوان پروژه شادی برای خود تدارک می بیند.

گریچن رابین در پروژه شادی، تجربه یک سال از زندگی خود را به همراه فعالیت های روزانه و معمولی را شرح داده است. فعالیت هایی نظیر زندگی زناشویی، زندگی شغلی، ارتباط با فرزندان، اوقات فراغت، دوستان، پول و ثروت، نظریات در مورد مرگ، هیجان های زندگی و نگرش های مختلف زندگی. همه این فعالیت ها در پروژه شادی دچار بازنگری شده اند و همه آنها با روش و نگرشی شاد و نیروبخش انجام می شوند.

 

- چیزی به نام تفریح برای کل خانواده وجود ندارد. وقتی در تعطیلات شام را با خانواده بیرون می خوریم، حتی وقتی با دوستانمان شام را در یک رستوران می خوریم یا به رستوران می رویم، نیاز به سازگاری داریم. سازگاری، روابط را مستحکم می کند و خاطره ایجاد می کند. این کارها تفریح است، اما تلاش، برنامه ریزی و هماهنگی با افراد دیگر و سازگاری با دیگران را می طلبد.

- نگذار کامل بودن، آفت خوبی شود.

- از خود رد پا به جا بگذارم یعنی من اینجا بودم.

- حداقل گراها فقط تصمیم هایی می گیرند یا کارهایی انجام می دهند که بر اساس معیارهایشان باشد. این بان معنی نیست که به دنبال چیزهای پیش پا افتاده هستند، بلکه ممکن است معیارهایشان بسیار بالا باشد، اما به محض آن که هتل، سس ماکارونی یا کارت ویزیتی پیدا می کنند که آن معیارها را داراست؛ راضی می شوند. کسانی که به دنبال حداکثر هستند، می خواهند بهترین تصمیم را بگیرند و حتی اگر یک دوچرخه یا کوله پشتی ببینند که نیازهایشان را برطرف می کند، تا زمانی که همه گزینه ها را بررسی نکنند و نتوانند بهترین تصمیم ممکن را بگیرند، تصمیم گیری نمی کنند. پژوهش ها نشان می دهد که حداقل گراها از حداکثرگراها شادترند.

- گاهی اوقات بعدا هرگز نمی آید.

- روزها طولانی اند اما سال ها کوتاه.

 

* کتابی کاربردی و خوب.

** گریچین برای شاد بودن کارهای عجیب و خارق العاده ای انجام نداده، تنها نگاهش به مسائل را تغییر داده و سعی کرده در لحظه و درست زندگی کند. به همین دلیل گزارش یک ساله اش بسیار قابل درک و قابل اجرا است و می تواند در ابعاد مختلف کمک های قابل توجهی به خواننده کند.

*** قانون یک دقیقه اش - که کارهایی که کمتر از یک دقیقه وقت می گیرد را به بعد موکول نکن - خیلی به کارم می آید و شادی بعدش هم حس خوبی را به جا می گذارد.

 

 

۰ نظر ۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۴
مهدیه عباسیان

جستارهایی در باب عشق

عنوان: جستارهایی در باب عشق
نویسنده: آلن دو باتن
مترجم: گلی امامی
نشر: نیلوفر
تعداد صفحات: 228
سال نشر: چاپ اول 1394 - چاپ دوم 1394

جستارهایی در باب عشق، کتابی داستان گونه و متشکل از 24 فصل است. کتاب به گونه ای نوشته شده که فکر می کنی نویسنده در حال به اشتراک گذاشتن آنچه که با نام عشق با دختری به نام کلوئه تجربه کرده، می باشد. در حقیقت اگر برای دانستن بیشتر در مورد نویسنده کنجکاو نباشی، شاید همچنان با تصور داستان بودن کتاب را ادامه دهی و به پایان برسانی. اما با جست و جویی کوتاه در مورد آلن دو باتن متوجه میشوی که با نویسنده ای 47 ساله سروکار داری، که دکترای فلسفه در دانشگاه هاروارد را تنها به دلیل نوشتن، رها می کند و به نگاه به پدیده ها از منظر فلسفه روی می آورد. و به این نتیجه می رسی، کتابی که در دست داری، توضیح ملموسی از عشق یا آن چیزی که آن را عشق می خوانیم، بر پایه نظریات فیلسوفان و اندیشمندان است...

 

- وقتی عاشق می شویم، تصادف های طبیعی زندگی را، پشت حجابی از هدفمندی پنهان می کنیم. هر چند اگر منصفانه قضاوت کنیم، ملاقات با ناجی مان کاملاً تصادفی و لاجرم غیرممکن است، اما باز اصرار می ورزیم که این رخداد از ازل در طوماری ثبت شده بوده و اینک در زیر گنبد مینایی به آهستگی از هم باز می شود.

- عشق یک طرفه ممکن است دردناک باشد ولی درد ایمنی است، چون به کس دیگری جز خودمان صدمه نمی زند، دردی خصوصی و همان اندازه که تلخ و شیرین است، خودانگیخته نیز هست. اما به محض آن که عشق دو جانبه می شود، باید حالت انفعالی و ساده صدمه دیدن را رها کنیم و مسئولیت ارتکاب به گناه را بپذیریم.

- دیدگاه من نسبت به کلوئه را می توان با فرضیه، خطای باصره معروف مولر - لیر مقایسه کرد که دو خط مساوی بر حسب موقعیت پیکان سرشان به نظر نامساوی می رسند. نوع نگاه من به کلوئه مانند دو پیکان بیرونی عمل می کرد،که به یک خط عادی، قابلیت تداومی می دهد، که از نظر عینی دارای آن نیست.

- آیا نمی بایست ابراز عشقم به گونه ای منحصر به فرد می بود که برازنده کلوئه باشد؟

- تعریفی از زیبایی، که احساس مرا نسبت به کلوئه دقیق تر شرح می دهد، توسط استاندال بیان شده است. " زیبایی قول شادبختی است." با اشاره به این نکته که چهره کلوئه بیانگر کیفیت هایی بود که من با زندگی خوش هم-هویت می دانستم:

در بینی اش طنزی داشت، کک مک هایش حکایت از معصومیت می کرد، و دندان هایش نوعی بی توجهی شیطنت آمیز به معیارهای متعارف داشت. من شکاف میان دو دندان جلویش را نقض ترکیب آرمانی دندان نمی دانستم، بلکه برایم نشانی از محاسن روانشناختی بود.

- به قول پروست، زنان زیبای کامل را باید به مردان بدون تخیل واگذاشت.

- در فرضیه سراب، مرد ِ تشنه تصور می کند آب، نخلستان و سایه را می بیند، نه به دلیل آن که شاهدی برای آن دارد، بلکه به دلیل نیازی است که به آن دارد. نیازهای چاره ناپذیر ِ توهم خود راه حل هایشان را به وجود می آورند: تشنگی توهم اب و نیاز به عشق توهم شاهزاده سوار بر اسب سپید را. فرضیه سراب، همیشه توهم کامل نیست: مرد گمشده در صحرا چیزی را در افق می بیند. منتها نخلستان خشکیده، چاه آب خشک شده، و مکان، مورد هجوم ملخ ها قرار گرفته.

- هر کسی ما را به حس دیگری از خودمان تبدیل می کند، چون ما کمی تبدیل به چیزی می شویم که آن ها فکر می کنند هستیم. "خود" ما می تواند به آمیبی تشبیه شود، که دیواره های بیرونی اش نرم و منعطف است و در نتیجه با محیط اش تطابق دارد.

- اگر فیلسوف ها به گونه ای سنتی همواره زندگی مبتنی بر منطق را توصیه، و زندگی بر مبنای هوی و هوس را نفی کرده اند، علتش این است که منطق بستر تداوم است.

- بدون عشق، قابلیت دارا بودن هویت را از دست می دهیم، در عشق تاییدی مدام از " خود" ما وجود دارد. شگفت نیست که، مرکزیت تمام ادیان تصور خداوندی است که قادر است در هر حال ما را ببیند: دیده شدن موجب این اطمینان است که وجود داریم، چه بهتر از آن که در این حالت با خداوند یا همسری سر و کار داشته باشیم که "عاشق" ما باشد.

- یکی از دردسرهای عشق این است که دست کم برای مدتی این خطر را دارد که به طور جدی خوشبخت مان کند.

- می توانستم فریادی سر کلوئه بزنم، او هم مقابله به مثل کند و گره جدل ما درباره کلید اتاق گشوده می شد. ریشه تمام قهرها مبتنی بر خطایی است که می تواند مطرح شود، جواب بگیرد و بلافاصله از بین برود، ولی در دل طرف توهین شده نشست می کند و بعدها بروز دردناک تری می یابد. تاخیر در حل و فصل بلافاصله اختلاف ها، بلافاصله بعد از وقوع آن ها، به عقده تلخی تبدیل می شود. نشان دادن خشم، بلافاصله بعد از اختلافی که رخ داد، بهترین کاری است که می شود انجام داد، چون بار گناه قهر شده را سبک می کند و قهر کننده ار از موضه جنگجویانه اش فرود می آورد. قصد نداشتم در مورد کلوئه چنین لطفی روا دارم، این بود که به تنهایی از هتل زدم بیرون و به طرف سن ژرمن به راه افتادم.

- گناه کلوئه در رد کردن عشق در وهله نخست بستگی داشت به این که من تا چه اندازه با از خودگذشتگی به او عشق ورزیده بودم - چون اگر عوامل خودخواهی وارد نیت من شده بود، در آن صورت کلوئه هم به همان اندازه محق بود که رابطه مان را خودخواهانه قطع کند.

 

* از خواندن این کتاب و توصیفات جالب آلن دو باتن لذت بردم. هر آنچه می خواندم و می فهمیدم در کنار یافته هایم از کتاب های عشق های خنده دار نوشته میلان کندرا و بازی ها نوشته اریک برن عزیز قرار می گرفت و حالت تکمیل کننده ی دلچسبی را برایم به وجود می آورد.

 

 

۱ نظر ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۲۳
مهدیه عباسیان

شفای کودک درون

عنوان: شفای کودک درون
نویسنده: لوسیا کاپاچیونه
مترجم: گیتی خوشدل
نشر: پیکان
تعداد صفحات: 228
سال نشر: چاپ اول 1378 - چاپ بیست و دوم 1395

فکر می‌کنم برای معرفی این کتاب بهتر است کمی بیش از معمول مقدمه‌چینی کرد:

اگر کتاب وضعیت آخر نوشته‌ی توماس آنتونی هریس با ترجمه‌ی اسماعیل فصیح ِعزیز را خوانده باشید، با موضوع تحلیل رفتار متقابل آشنا هستید.
ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ (Transactional Analysis) ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﻲ از سال 1970 ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻨﻴﺎن گذار ﺁﻥ ﺩﻛﺘﺮ ﺍﺭﻳﻚ ﺑﺮﻥ بود. در حقیقت کتاب وضعیت آخر و کتابی دیگر با نام ماندن در وضعیت آخر بر مبنای ایده‌ی اریک برن نوشته شده‌اند. می‌شود ساعت‌ها و روزها بی وقفه در مورد این موضوع صحبت کرد و با موشکافی و کندوکاو های شیرین بیشتر به عمق ماجرا پی برد. اما براساس اندک چیزی که می‌دانم، فقط به بیان شاخه‌های متعدد TA که هر کدام به خودی خود به اندازه‌ی چندین کتاب قطور جای بحث دارند، بسنده می‌کنم:

وضعیت آخرماندن در وضعیت آخر

تحلیل ساختار: بر اساس نظر اریک برن که بی تاثیر از نظرات فروید هم نبود، شخصیت هر فرد دارای سه بعد «کودک»، «بالغ» و «والد» است که هر کدام سهم به سزایی در ساختار شخصیت دارند.

ﻭﺍﻟﺪ: ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ‌ای ﺍﺯ ﭘﻴﺸﺪﺍﻭﺭی‌ها، ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻭ ﺗﻌﺼﺒﺎﺕ می‌باشد. ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻮﺭالعمل‌های ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻭ ﻧﺒﺎﻳﺪﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺳﺮ ﻭ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻱ چند بعد می‌باشد. والد مهرانگیز (نوازشگر)، والد حمایتگر، والد نکوهشگر و... که هر کدام از این ابعاد نقش مهمی را در عادت‌ها و رفتارهای افراد بازی می‌کنند.

ﺑﺎﻟﻎ: ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ درست ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ با مسائل بر عهده‌ی بالغ است. ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت و اظهار نظرهای منطقی منطقی و واقع‌گرایی‌ها از این بعد ناشی می‌شوند.

ﻛﻮﺩک: ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﻳﻒ TA ﻛﻮﺩک به عنوان ﻣﻨﺒﻊ ﺧﻼ‌ﻗﻴﺖ و منبع اصلی سرزندگی به حساب می‌آید. ﻫﻴﺠﺎﻧﺎﺕ، ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﺗﺼﻮﺭﺍﺗی که کودک دارد ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﻳک ﻭﺍﻟﺪ ﺳﺨﺘﮕﻴﺮ ﻭ حتی ﺗﻮﺳﻂ یک ﻭﺍﻟﺪ ﻧﻮﺍﺯﺷﮕﺮ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ می‌تواند ﺩﺭ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﺑﺮ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻓﺮﺩ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻧﺎمطلوبی ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی‌های روانی و جسمی ﻧﻴﺰ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﻮﺩ.

تحلیل رفتار متقابل: به معنای بررسی الگوی رفتاری دو فرد در تعامل با یکدیگر

بازی‌ها: به عنوان نقش‌هایی که انسان‌ها در تعامل با یکدیگر در ایفا می‌کنند تا بتوانند در لایه‌ی دیگری، نتیجه‌ی دیگری  را که مد نظر دارند به دست بیاورند.

نمایشنامه زندگی: به معنای داستان‌هایی از زندگی ما که بارها و بارها تکرار می‌شوند و اگر چه محیط تغییر می‌کند، من و شما هنوز همان نقش قدیمی را در هر نمایشنامه‌ی جدید ایفا می‌کنیم.

ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩ TA ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ‌ای ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻧﻮ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪﺷﺎﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ با کمک به خود ﻭ ﺑﻪ یک ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮﻧﺪ.

 

شفای کودک درون کتابی در راستای همین مفاهیم است. در این کتاب ابتدا کودک و والد درون به خواننده معرفی می‌شوند و در ادامه به کمک تمرین‌هایی خاص تلاش می‌شود تا نقص‌های احتمالی در ابعاد مختلف والد، در جهت ظهور کودک درون بر طرف شود.

 

- تناقص در این است که بزرگ‌سالانی که کودک درونشان وانهاده مانده است، از توانایی‌های چشمگیری برای مراقبت و حمایت برخوردارند. اما بدبختانه این توانایی‌ها را به بیرون - به سوی دیگران - معطوف کرده‌اند. در نتیجه، هرکس را که سر راهشان قرار بگیرد - از اعضای خانواده گرفته تا دوستان و همسایگان و کارمندان و همکاران و مشتریان و مراجعان - مورد مراقبت و حمایت قرار می‌دهند، مگر خودشان را! همه افراد در درجه اول اهمیت قرار می‌گیرند. تنها کسی که همیشه آخر از همه می‌آید "کودک درون" خودشان است. (صفحه 116)

- مراقبت از دیگران - وقتی که کودک درون خود شخص در خانه محبوس شده و از گرسنگی دارد هلاک می‌شود، - چه سودی دارد؟ پس، وظیفه ما یافتن والد مهرآمیز و حمایتگر درون خویشتن است. (صفحه 116)

- بسیاری از شاگردان و مراجعانم گفته‌اند که ابراز محبت و توجه به دیگران بسیار آسان است. ولی وقتی نوبت به خودشان می‌رسد، این ابراز محبت و توجه یا حتی مراقبت از خویشتن را شاق و دشوار می‌بینند. یک عمر به ما گفته‌اند که خودخواه نباشیم. دیگران را بر خود مقدم قرار دهیم و آنچه را که داریم با دیگران تسهیم کنیم. قانون طلایی را به طور معکوس به ما آموخته‌اند. قانون طلایی می‌گوید: " دیگران را همچون خویشتن دوست بدار." ولی بخش "همچون خویشتن" معمولا نادیده گرفته می‌شود. (صفحه 121)

- وقتی با کودک درونمان رابطه‌یی مهرآمیز را پرورش می‌دهیم، نیازمان برای یافتن جانشین‌هایی در عالم بیرون کاهش می‌یابد. یعنی دیگر توقع نخواهیم داشت که اعضای خانواده یا دوستان یا سایر آشنایان برایمان نقش والد مهرآمیز را ایفا کنند. و به این ترتیب از الگوی وابستگی‌زا می‌رهیم. (صفحه 127)

 

*...

۵ نظر ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۲۲
مهدیه عباسیان

می خواهم عاشق شوم اجازه هست؟

عنوان: می خواهم عاشق شوم اجازه هست؟ (نامه ها و پاره خاطره های یک پدر و دختر)
نویسنده: ساجده عرب سرخی - دکتر حسین اسکندری
نشر: نسیما
تعداد صفحات: 87
سال نشر: چاپ اول 1389

کتاب با مقدمه های جالبی شروع می شود. مقدمه غول ها، نسل قبلی ها و این نسلی ها. مقدمه های یک روان شناس، که علم روانشناسی را مشابه عکاسی می داند و بر این باور است که هیچ کدام توانایی ادا کردن حق مطلب یک موضوع را ندارند. روان شناسی که معتقد است، توافقات بین الذهنی تنها کاریست که در ارتباط با دیگری از دستمان بر می آید و اگر تمام دانشش را جمع کند کفاف نیم روز از زندگی و تعاملش با دیگران و خانواده اش را نمی دهد. زیرا که انسان ها متفاوت تر از آنی هستند که بتوان تصور کرد. در نتیجه این روان شناس در جایگاه یک پدر دچار استیصال می شود و تصمیم می گیرد راهی متفاوت را برای تربیت و ارتباط با دخترش در پیش بگیرد. راهی خاص و منحصر به فرد برای هر انسان که خود خاص و منحصر به فرد است. و این کتاب مجموعه نامه نگاری هایی با این هدف و با مضمون دغدغه ها و اعترافات دو نسل متفاوت و تلاش قابل تامل آن ها برای کاهش فاصله هاست.

 

- آدمی را می توان دید، می تواند دست در دستش گذاشت، می توان با او در جاده ای قدم زد، می توان دلش را به دست آورد، وادار به انجام کاری کرد، ولی نمی توان به سادگی او را فهمید، نمی توان او را درک کرد، هرگز نمی توان به او دست یافت.

... ما شاید تنها راه مان این باشد که ذهن خود را در برابر ذهن او بگذاریم و به توافق بین الذهنی برسیم. توافق دو ذهن در لحظه ای و موقعیتی که ممکن است در پیچ بعدی جاده دچار تحول و دگرگونی شود. (صفحه 9)

- میوه های کال می رسند ولی آدم های کال هیچ وقت نمی رسند. من دلم نمی خواهد تو هیچ وقت به بزرگی و بلوغ برسی! زندگی شعر نیست، راه رفتن در مسیرهای سخت و بی عاطفه و پر پیچ و خم است. این را وقتی بزرگتر شدی بهتر می فهمی. (صفحه 23)

- آدم ها از دوری به دلتنگی و تنهایی میرسند و از نزدیکی به کوری. (صفحه 68)

- اعتراف می کنم رفتارهای ناخواسته ام بهتر از توصیه های خواسته و آگاهانه ام تو را تربیت کرده! اعتراف می کنم بد نیست گاهی ما بزرگ تر ها از شماها چیزی یاد بگیریم. بگذار یک اعتراف اساسی کنم. نه ما آن قدر بزرگیم که شما خیال می کنید و نه شما آن قدر کوچک که ما فکر می کنیم. ما تقریبا هم قد هم هستیم. (صفحه 81)

 

* کتاب را در اتوبوس خواندم و آن قدر سرگرم خواندن بودم که متوجه ایستگاهی که باید پیاده می شدم، نشدم!

** کتاب جالبی بود. و برخی مسائل آن، آن قدر ملموس بود که احساس می کردم بعضی از حرف ها را دارم از پدرم می شنوم.

 

۰ نظر ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۸
مهدیه عباسیان