رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

قیدار - رضا امیرخانی

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۰ ب.ظ

عنوان: قیدار
نویسنده: رضا امیرخانی

نـشر: افق
تعداد صفحات: 296
سال نشر: چاپ اول 1391- چاپ یازدهم 1394

امیرخانی در قیدار به توضیح زندگی یک جوانمرد می پردازد. جوانمردی که الگوی جماعتی است در زندگی، مردانگی، دین داری و حتی همسرداری. قیدارِ جوانمرد و قهرمان داستان، نه تنها نامش برگرفته از نام پیامبران است بلکه گاه در دل داستان این فکر به سراغت می آید که نکند واقعا پیامبر باشد؟ پذیرفتن و ارتباط برقرار کردن با فردی که شخصیتی یک دست سفید دارد کار آسانی نیست. کسی که تمام شهر به پایش بلند می شوند، بر سر سفره او می نشینند، مریدش هستند و کافی است لب تَر کند تا برایش گریبان چاک دهند.

 

- من از چیزهایی که ته شان جان دارد، خوش م می آید... مثلِ... مثلِ شهلاجان!

  شهلا، نگاه از دلیجان بر می گیرد و به قیدار، به دل جان نگاه می کند و دل ش ضعف می رود. ( صفحه 19)

- تو کار قیدار پشیمانی راه ندارد. قیدار هیچ وقت پشیمان نمی شود. من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم.تصمیم ا.لی که به ذهنت می زند، با همه ی جان گرفته می شود. تصمیم دوم، با عقل؛ و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد... بگذار وعظ کنم برای تکه ی تنم. من به این وعظ، مثل کلام خودِ خدا اعتقاد دارم. فقط به یک چیز در عالم موعظه ات می کنم، تصمیم اول را که گرفتی، باید بلند شوی و بروی زیرِ یک خم ش را بگیری. تنها یا با دیگران توفیر نمیکند. باید بلند شوی و فن بزنی. بی چون و چرا. بعد از فن زدن می شینی و به ته اش فکر می کنی و دور و برش را صاف می کنی. (صفحه 31)

- این کتاب نوشته نشد تا نامی از قیدار باقی بماند...که خوشا گم نامان!

 

* خواندن این کتاب جزو کارهای سخت بود!

** یادم می آید زمانی که با جناب امیرخانی حرف می زدیم، در بین نقدها و تعریف ها به این نکته اشاره شد که در بعضی کتاب ها یا بعضی نقاط داستان ها ریتم کند می شود و ادامه دادن را برای خواننده سخت می کند. اگر دوباره رضا امیرخانی را ببینم و بخواهم برایش از حس ناشی از قیدار خوانی بگویم، خواهم گفت که تصور آرمان شهری قیدار گونه قشنگ بود و حس خوبی را برایم به وجود آورد. ولی برای رسیدن به این تصویر، چاره ای جز بالا آمدن از سربالایی ِتندی که نویسنده ساخته و پرداخته بود را نداشتم. کند، آرام و نفس نفس زنان...

*** جناب امیرخانی ارتباط خوب و عمیقی با حاج آقا گلپایگانی دارد. رد پای او را در این کتاب با شخصیت سید گلپا می توانید دنبال کنید.

**** در بعضی نقاط داستان وقتی می دیدم حدیث یا روایتی چقدر قشنگ در رفتار قیدار به تصویر کشیده شده، حظ می کردم.

 

 

۹۶/۰۵/۰۵
مهدیه عباسیان

رضا امیرخانی

نشر افق

نظرات  (۵)

منم این کتاب رو خوندم. خیلی خوب شروع شده بود ولی بعد انگار نویسنده خودش هم به زحمت این کتاب رو تموم کرده باشه. توی چند سال اخیر یه فرق کرده‌ام، و اون هم اینکه اگه واقعا متوجه بشم که خوندن یه رمان برام وقت تلف کردنه، حتما کنارش میذارم.
پاسخ:
کار خوبیه.
من با توجه به اعتمادی که به آقای امیرخانی دارم نگران وقتی که میگذاشتم  نبودم...
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
قیدارم آرزوست :)

با عرض ارادت به جناب امیرخانی باید بگم که من از قیدار زیاد لذت نبردم. نمیدونم ... همیشه گوشه ذهنم هست که منِ او و قیدار رو دوباره باید بخونم. حس میکنم ذهنم اون پختگی ای که باید میداشت رو نداشته. شایدم به خاطر اینه که نمیتونم قبول کنم کتابی از ایشون رو نپسندم...
ولیکن این بزرگوار - همین نویسنده محبوبِ ما :دی -  یک ارمیا  نوشت و ما تا آخر عمرمان با همان یک ارمیا سر کنیم ما* را بس است :)

پاسخ:
موافقم باهات... تاحدودی

من همیشه احساس شرمندگی درونی دارم از اینکه چرااا ارمیا رو نخوندم.
سلام علیکم
من هم دو سه ماه پیش این کتاب را خواندم. به‌نظرم کتابی است که همه می‌توانند بخوانند، یعنی برای همه حرفی دارد و حداقل در ظاهر آن‌قدر پیچیدگی ندارد که کسی از خواندنش بازبماند.
من از کتاب، بند مربوط به آدم تک‌خطا (صفحات 31 و 32) را یادداشت کردم.
پاسخ:
سلام
درست میفرمایید.
احساس شرمندگی نکن دوست جان میدونی که ارمیافیلی در من به گونه ای منحصربفرد رشد کرده. احتمالا شمام خوشت نیاد مث بقیه:))


پاسخ:
ممکنه...
;)
ممنون بابت شعر.
پاسخ:
خواهش میکنم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">