رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

ما مردمانی خودفداکار انگار هستیم!

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۱۷ ب.ظ

توی تاکسی نشسته ام. هر جور که فکر می کنم، آهنگی که در حال پخش است به ظاهر راننده نمی آید. چقدر سلیقه اش به این روزهای سرتاسر سرد و یخ زده، به ما مسافرهای خسته و توی فکر و حتی به خودش و آن قیافه بسیار جدی نمی آید. خواننده از پاره کردن عکس ها و نامه ها و فکر چاره کردن می گوید. روی صندلی عقب سمت راست نشسته ام. سه مسافر دیگر هم به گمانم مثل من خسته اند و شاید یخ زده. همه بی حسیم. همه نشسته ایم و بدون توجه به پنجره، بدون توجه به عظمت زیبای غیر قابل باوری که برف برایمان به وجود آورده است، به روبه رو، به هیچ زل زده ایم و در خودمان و افکارمان و ناشناخته هایمان غرقیم.

آهنگ انگار روی تکرار است. خواننده همچنان شاد ِ شاد از مفاهیم تلخش می گوید. صدای ضبط زیادی بلند است. تحمل کردنم نمی آید. دلم می آید خم شوم به سمت جلو، بزنم روی شانه ی راننده ی جدی و بگویم جانِ من، محض رضای خدا قطع کن این آهنگ لج درآور را که برای بار هزارم در حال تکرار شدن است. اما به جایش سرم را کج می کنم به سمت راست و خودم را با درخت های سنگین شده با برف سرگرم  می کنم و در درون حرص می خورم.

راننده ضبط را خاموش می کند و رادیو را روشن. تعجب می کنم. و حتی شک، که نکند روی شانه اش زده ام و از او این کار را خواسته ام.

یک برنامه زنده اجتماعی در حال پخش است. با موضوع فداکاری. همه تماس می گیرند و از فداکاری هایشان می گویند. و مجری با صدای پر انرژی اش به به و چه چه می کند و فداکاری را تبلیغ .

زنی می گوید همسرش مریض است و با فداکاری دارد با او زندگی می کند. مردی می گوید زنم که به دانشگاه می رود فداکاری می کنم و بچه را نگه می دارم. دختری می گوید مادرم که مسافرت بود فداکاری می کردم و غذا درست می کردم.

حالم از وجود این همه آدم خود فداکار اِنگار، بد می شود. نگه داشتن بچه خود آدم فداکاری است؟ شوهر آدم مریض شود و آدم زندگی کند فداکاری است؟ من ِ دختر توی زندگی یک بشقاب را از این ور بگذارم آن ور، فداکاری است؟ بنشینم با برادرم درس کار کنم فداکاری است؟

دلم خواست تماس بگیرم و بگویم اگر این ها فداکاری است که هم ما خیلی کوچکیم و هم فداکاری هایمان خیلی مشمئزکننده. دلم خواست دوباره خم شوم به سمت جلو و بزنم روی شانه راننده جدی و خواهش کنم بگذارد خواننده باز هم شادشاد از فک چاره کردنش بگوید و خلاص کند مرا از دست مردمانی که مسئولیت پذیری را نمی شناسند، ندیده اند و به اشتباه فداکاری می نامندش...

 


 

۹۶/۱۱/۱۲
مهدیه عباسیان

تمرین نوشتن

نظرات  (۴)

سلام علیکم
جالب است که همین امروز صبح (نمی‌دانم چرا) یاد این آهنگ خنده‌دار افتاده بودم: «منم عکساشو پاره کردم، نامه‌هاشو پاره کردم، فکر یه چاره کردم». با چه خوشحالی هم می‌خواند!
پاسخ:
سلام
بیشتر آهنگ لج درآور به نظرم...
سلام
ریمکس آهنگ شهره صولتی از خود آهنگ قشنگتره
من جای شما بودم و هر وقت تو چنین وضعیتی گیر کنم از راننده میپرسم جدیدترشو نداری؟ آخه 2018 اش هم اومده و اگر میگفت ندارم میگفتم اینا که قدیمی شده بسکه گوش کردم
رادیو آوا هم یه گزینه است. بهش بگید میشه بره رو رادیو آوا؟
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۵ هم اتاقی سابق!
عالییییییییییییییییییییی بود! عالی
ما مثلا آدمها اینقدددددرررررررررررررررر درگیر خودخواهی هامون شدیم که کارهایی که به نظر منم وظیفه است رو که انجام میدیم انگار شاخ غول شکستیم. البته شاید پر بیراه هم نباشه شاخ غول خودخواهی رو یه تکونی دادیم!!! یاد خواهر دهه هفتادی متمایل به هشتادم افتادم. همیشه از رفتارهاش تعجب میکنم و د ربرابر تعجب های من او فقط میگه به من چه! این حرف چقدر ساده اس نه؟! چظور میشه با اینننننن هممممممهههههه خودخواهی انسان بود؟ اصلا اصل محبت و انسانیت با اینهمه خودخواهی و خودپرستی نمیسازه....
ممنون از یادآوریت برا انسانیت
پاسخ:
خواهش میکنم...

ممنون که به این بخش نوشته هم توجه کردی. همه در مورد آهنگ زیبا نظر میدادن.
از همین جا اعلام میکنم که من بی صبرانه منتظر حضور گرمت هستم هم اتاقی سابق جان...


۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۲ هم اتاقی سابق!
همسر جان میگه 5 شنبه بیام پیشت
5 شنبه همسر جان شما منزل هستن؟
پاسخ:
پنج شنبه تا شب سرکاره. در بهترین حالت امکان داره 6  بیاد.
قدمتون روی چشم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">