رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

بایگانی

اگر می توانید حرف بزنید پس حتما می توانید بنویسید

عنوان: اگر می توانید حرف بزنید پس حتما می توانید بنویسید
نویسنده: ژول سالزمن
مترجم: فرنوش جزینی
نشر: امیرکبیر
تعداد صفحات: 223
سال نشر: چاپ اول 1386 - چاپ دوم 1389

* اعتیاد به خواندن و نوشتن برای من میراثی مادری است. عادتی که در کودکی توسط مادرم ایجاد شد و تنها کاری که من انجام دادم حفظ آن بود. او در کنار دعوت من به نوشتن، همیشه دقایقی در روز را صرف نوشتن می کرد. من هم در نه سالگی خاطره نویسی و ثبت افکار را شروع کردم و 14 سال بی وقفه آن را ادامه دادم. هیچ وقت از جزئیات یادداشت های مادرم باخبر نشدم و متقابلاً او هم هیچ کنجکاوی ای برای دانستن آنچه من می نوشتم نداشت. حفظ حریم و اعتماد، نکته دیگری بود که او غیر مستقیم به من آموخت. در تمام این سال ها من با سرعت زیادی می نوشتم و هر روز به حجم دل نوشته هایم می افزودم. تا اینکه خوانده شدن بخشی از دفترها توسط فردی معتمد! ترمز بزرگی برایم تلقی شد. آنجا بود که متوجه شدم محافظت از شِش دفتر بزرگ حاوی ریزترین افکارم کار آسانی نیست. پس از یک سال وقفه در نوشتن فهمیدم که ترک این عادت برایم غیر ممکن است. پس تصمیم گرفتم تا به عام نویسی روی بیاورم. تلفیقی از آنچه در درونم میگذرد، در کنار روایت آنچه که دانستنش برای همگان مجاز است. اما حس کردم که در این راه، برخلاف حرف زدن، دچار لکنت می شوم و این نیاز را در خودم احساس کردم که لازم است برای اینکار درس های زیادی را بیاموزم...

 

سالزمن در کتابش با زبانی ساده، صادق، صمیمی و در کنار تمرینات و بیان نکاتی مهم اصول نویسندگی را در اختیار علاقه مندان قرار می دهد. او با بیان تجربیات خود پس از سال ها وقفه در نویسندگی و با عنوان کردن جملاتی جالب از نویسندگان بزرگی چون جان اشتاین بک، همینگوی، هنری میلر، ریموند کارور، آنتوان چخوف و ... شور و شوق لازم برای نوشتن را به دور از هرگونه ابهام و پیچیدگی در خواننده ایجاد می کند. کتاب شامل 5 بخش (از ترس تا آزادی - نوشتن در برابر حرف زدن روی کاغذ - اما درباره چی بنویسیم؟ - نویسندگی در مقابل بازنویسی - قوانین جاده) و 50 قسمت است. نکته ی جالب و قابل تأمل این جاست که او در قسمت 49 ام به استعداد پرداخته است.

۰ نظر ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۹
مهدیه عباسیان

سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار

عنوان: سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار
نویسنده: مصطفی مستور
نشر: مرکز
تعداد صفحات: 124
سال نشر: چاپ اول بهمن 1390 - چاپ سوم اسفند 1390

مستور در جدیدترین رمانش به روایت سه روز از زندگی یک خواهر و برادر، به ویژه افکار و احساسات آنها می پردازد. و خودش درباره کتاب می گوید:

قبل از هرچیز باید بگم احتمالا از این داستان خوشتون نمی آد. اما به قول یحیی سورآبادی، همون که برای بچه ها قصه می نویسه، گاهی از چیزی که امروز خوشتون نمی آد ممکنه فردا خوشتون بیاد. اگه از اون آدم هایی هستید که می تونید تا فردا صبر کنید، گمونم بد نیست داستان رو بخونید. جدی می گم. نوشتن اش یکی دو سال طول کشیده اما شرط می بندم خوندنش بیش تر از یکی دو ساعت وقت تون رو نگیره، به اندازه ی دیدن یکی از همین فیلم های سینما و تلویزیون مثلا. یا تماشای مسابقه ی فوتبالی، بوکسی چیزی. من به سهم خودم سعی کرده ام خیلی زود سر و ته قضیه رو هم بیارم تا کل مصیبت خوندن توی بعدازظهر یک روز تعطیل تموم بشه...

او در این کتاب با تکنیک های جدیدی مثل ارجاع دادن به پاورقی ها (برای هم آوردن سر و ته قضیه)، ردپایی از شخصیت های تکراری (نگارِ استخوان خوک در دست جذامی، شادیِ من گنجشک نیستم و ...) و پرش بین شخصیت ها تو را غافل گیر می کند.

وجود پاورقی و توضیحات آن سه ویژگی دارد:

1- حضور راوی را برای تو پررنگ می کند.

2-با افزایش میزان عنصر صمیمیت (بر اساس آنچه که در کتاب مبانی داستان کوتاه گفت) تعلیق داستان را هم افزایش می دهد.

3- ویژگی سوم که فکر میکنم زیرکانه ترین ویژگی است با ارجاع دادن بخش های از مطالب به داستان ها و کتاب های دیگر مستور، تو را ترغیب به خواندن و حتی بازخوانی آنها می کند.

 

*حدودا سه هفته پیش به ذهنم رسید که می توانم از کتابخانه هم کتاب امانت بگیرم. پریروز قصد داشتم از بین هشت کتابی که امانت گرفته بودم یکی را برای خواندن انتخاب کنم. طرح جلد این کتاب (مخصوصا آن تیغ) مانع از توجهم به کتاب های دیگر می شد. پس شروع به خواندنش کردم و بسیار بیشتر از آنچه فکرش را می کردم، این سه گزارش کوتاه، دردناک، غمناک و ته دل خالی کن بودند.

** نمی توان گفت این کتاب، کتاب خوب یا کتاب بدی بود. همه چیز بستگی دارد به اینکه با احساسات و افکار مطرح شده از قبل آشنا باشی یا نه.

*** دیشب، شب بسیار بسیار طولانی ای با این کتاب داشتم. خواندن بیست صفحه ی آخر کتاب چیزی حدود دو ساعت طول کشید. چون نه دوست داشتم کتاب تمام شود و نه می توانستم از خواندنش دست بکشم. کتاب که تمام شد پر شدم از حسی گنگ. حسی که نمی گذاشت بخوابم و در آخر هم به گریه ای بی دلیل تبدیل شد! اتفاقی برای بار اول . بعد از ساعت ها فکرکردن به علت این اتفاق نادر، مطمئن شدم که این حس به خاطر هیچ کدام از شخصیت های کتاب نبود. بلکه به دلیل بخش های مشترکی از نوید، نگار، پری، پدر و الیاس، در من بودند که باعث بیدار شدن آن هیولاها از خواب زمستانی و زنده شدن خاطرات کثیف  شده بودند.

 

- از آن سوال هایی بود که اوایل فقط مثل یک معما یا مسئله ریاضی هستند و ممکن است تنها حس کنجکاوی تو را برانگیزد اما بعد آرام آرام شاخ و برگ می گیرند و جدی می شوند و پیچیده می شوند و تبدیل می شوند به یک چیز زشت و وحشتناک، به یک بچه هیولا. بعد بچه هیولا بزرگ و بزرگ و بزرگ تر می شود و تو با تمام پوست و گوشت و استخوان احساس می کنی از آن می ترسی. بعد همه جا دنبال پاسخش می گردی و وقتی پیدا نمی کنی از سر ترس و تنهایی و دلهره یک قدم از مقابل هیولا عقب می روی. (صفحات 30-29)

- اتفاقی بود که افتاده بود و حالا این اتفاق لحظه به لحظه از من دور می شد و تبدیل می شد به خاطره، به یکی از خاطراتی که هرگز دلم نمی خواهد بعدها آن را به یاد بیاورم. از آن خاطره هایی که الیاس اسم شان را گذاشته بود خاطرات کثیف. می گفت کثیف اند چون جایی از ذهن را آلوده می کنند. (صفحه ی 96)

 

۲ نظر ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۷
مهدیه عباسیان

راز فال ورق

عنوان: راز فال ورق
نویسنده: یوستین گوردر
مترجم: عباس مخبر
نشر: مرکز
تعداد صفحات: 386
سال نشر: چاپ اول 1376 - چاپ یازدهم 1388

هانس توماس پسری دوازده است که همراه پدرش سفری طولانی از نروژ به سوی یونان را در جست و جوی مادرش که هشت سال پیش آن ها را برای شناخت خود حقیقی اش ترک کرده است، آغاز می کنند. یوستین گوردر با استفاده از توانایی خارق العاده اش در تلفیق واقعیت،تخیل ،انتقال پیام ها و مفاهیم فلسفی، این سفر واقعی را با داستان عجیب نهفته در کتاب کلوچه ای و جان گرفتن چهره های روی ورق مخلوط می کند تا به خواننده تذکر دهد تا سعی کند ژوکر وار، تک و دنبال جست و جوی حقیقت باشد. راز فال ورق داستان جالبی است در مورد بی هدفی، عادت های دردناک، یکنواختی و ندیدن شگفتی های زندگی.

 

- فرض کن یک روز صبح در باغ قدم می زنی و ناگهان میان درختان چشمت به یک موجود مریخی کوچک می افتد. سوال این است که عکس العمل تو چه خواهد بود؟

.... شاید در باغ با یک مریخی برخورد نکنی اما به احتمال زیاد روزی با خودت برخورد خواهی کرد. روزی که این اتفاق بیوفتد نیز احتمالا از ترس جیغ کوتاهی خواهی کشید. (صفحات 109-108)

- چقدر غم انگیز است که مردم طوری بار می آیند که به چیزی شگفت انگیز چون زندگی عادت می کنند. یک روز ناگهان، این واقعیت را که وجود دارد بدیهی فرض می کنیم و از آن به بعد، بله از آن به بعد تا نزدیکی های وقتی که می خواهیم دوباره دنیا را ترک کنیم، در این باره فکر نمی کنیم. ( صفحه ی 361)

 

* راز فال ورق در مقایسه با دنیای سوفی کتابی ساده تر و روان تر و با حجم اطلاعات کمتری است. بعضی بخش های مکالمه ی پدر و پسر و نوع دیدگاهشان در مورد جهان  باعث می شد فکر کنم که آن ها از من مسلمان ترند...

۰ نظر ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۸
مهدیه عباسیان

مبانی داستان کوتاه

عنوان: مبانی داستان کوتاه
نویسنده: مصطفی مستور

نـشر: مرکز
تعداد صفحات: 88
سال نشر: چاپ اول 1379 - چاپ سوم 1386

داستان کوتاه چیست؟ چگونه می توان داستان نوشت؟ رعایت چه نکاتی در خلق یک داستان یا بازآفرینی آن ضروری است؟ اصلا تعریف داستان چیست؟

اگر اهل نوشتن باشی و یا به نوشتن بیاندیشی، حتما درگیر شدن با سؤالاتی از این دست در مورد چارچوب های درست نوشتن و نویسندگی را تجربه کرده ای. مصطفی مستور در مبانی داستان کوتاه تنها در 88 صفحه بسیار ساده، مختصر و مفید هم به تاریخچه، تعاریف و ارکان داستان کوتاه پرداخته است و هم در انتها در کنار یکی از داستان های کوتاه ریموند کارور و تحلیل کامل آن مفهوم عینی آنچه را که در ابتدا مطرح می کند را به تو آموزد.

 

* این کتاب منبعی فوق العاده است برای کسانی که در ابتدای راه نوشتن اند یا کسانی که دوست دارند نگاهی دقیق تر به آنچه می خوانند داشته باشند.

۰ نظر ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۲۵
مهدیه عباسیان

نوت بوک

عنوان: نوت بوک
نویسنده: ژوزه ساراماگو
مترجم: مینو مشیری
نشر: ثالث
تعداد صفحات: 344
سال نشر: چاپ اول 1390

ساراماگو به پیشنهاد خواهر و شوهرخواهرش که نوت بوکی به او هدیه می دهند، تصمیم می گیرد به وبلاگ نویسی بپردازد. نوت بوک متن یادداشت های ساراماگو در وبلاگ شخصی اش است. گزارش افکار و احساساتی که در طول سپتامبر 2008 تا اوت 2009 بر او گذشت. ساراماگو در وبلاگش از هر دری سخن گفته است. از سیاست، جرج بوش، اوباما، تبعیض نژادی، مخالفت با اسرائیل و دموکراسی فلج (که بخش عظیمی از یادداشت های او را شامل می شوند) گرفته تا تقدیر از اشخاص دیگر، پرداختن به بحران اخلاقی نهفته در بحران های دیگر، پیری و فرهنگ و توحش. یادداشت هایی که بسیار زیبا تیزبینی، ریز بینی و بی تفاوت نبودن ساراماگو را به آنچه در اطرافش می گذشت را نشان می دهند.

 

- سیاست قبل از هر چیز، هنر نگفتن حقیقت است. ( صفحه ی 77)

- اگر از من بخواهند نیکوکاری، مهربانی و عدالت را به ترتیب تقدم ردیف کنم، اول مهربانی، دوم عدالت و سوم نیکوکاری را نام می برم. زیرا مهربانی به خودی خود عدالت و نیکوکاری را به کار می گیرد و یک سیستم عدالت بی عیب در بطن خود به اندازه کافی نیکوکاری دارد. نیکوکاری چیزی است که وقتی نه مهربانی هست، نه عدالت باقی می ماند. ( صفحه ی 83)

- باور دارم در تحمل درد و رنج، زن ها از ما شجاع ترند. ( صفحه ی 228)

 

* عطش خاصی نسبت به آثار ساراماگو دارم و وقتی متوجه شدم نوت بوک شرح افکار درونی اوست، این عطش بیشتر شد. حسی که با ساراماگو در نوت بوک تجربه کردم با حس ایجاد شده توسط کتاب های دیگر متفاوت بود. انگار که واقعا در حال نت گردی، تصمیم گرفته بودم هر آنچه یک وبلاگ نویس نوشته است را از ابتدا بخوانم.

ساراماگو در طول این یک سال تقریبا در تمامی روزها نوشته است. اکثر یادداشت های او در دو ماه اول رنگ و بویی سیاسی دارند طوری که فضای ایجاد شده باعث می شد مدام آرزو کنم کاش ساراماگو دغدغه های دیگری هم داشته باشد. اما در ادامه کم کم در تمام اندیشه ها - حتی از نوع سیاسی اش - حل شدم و فهمیدم حساس و هوشیار بودن از ویژگی های انسان های بزرگ اند.

خواندن این کتاب حدود یک ماه طول کشید که آن هم به دلیل وجود مفاهیمی بود که لازم بود کتاب را ببندی و یک شب کامل به آن ها فکر کنی.

در میان تمام یادداشت ها، پَرهای چینی (یادداشتی در مورد خرگوش ها و آنچه در آزمایشگاه بر آن ها می گذرد) برای من خیلی درد آور بود چون باعث شد برای هزارمین بار به این موضوع فکر کنم که آیا رشته تحصیلی ام را دوست دارم؟

 

۰ نظر ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۸
مهدیه عباسیان

سیدارتها

عنوان: سیدارتها
نویسنده: هرمان هسه
مترجم: سروش حبیبی
نشر: ققنوس
تعداد صفحات: 174
سال نشر: چاپ اول 1385 - چاپ سوم 1387

حقیقت چیست؟ مقصد کجاست؟ چطور می توان از دست "من" رهایی یافت؟راه درست کدام است؟

سیدارتها پسری است که از نوجوانی دغدغه ی رهایی دارد. پسری برهمن زاده که به تعالیم دینی خانواده پایبند است و روزی از پدرش اجازه می گیرد تا خانه را در جست و جوی حقیقت ترک کند. جست و جویی که در هر برحه از زندگی او به یک شکل است، سالهای نوجوانی را به ریاضت و روزه داری می پردازد و سال های جوانی را به مال اندوزی و شهوترانی. سیدارتها یک سفر عرفانی است. سفری برای جدا شدن از من درون و رسیدن به معانی واقعی. سفری که به تو نشان می دهد هیچ راه از پیش تعیین شده ای به این منظور نیست و هرکس باید راه خود را پیدا کند.

 

- به گمان او تفکر همان شناختن علت هاست و فقط از آن راه است که احساس به شناخت مبدل می کردد و یاوه نمی شود. بلکه شکل می گیرد و ملموس می شود و جانمایه ی خود را پرتو وار باز می نمایاند. ( صفحه ی 59)

- دید که رود پیوسته روان است و پیوسته به جا. و همیشه همان رود است و با این حال هر لحظه رودی دیگر. ( صفحه ی 124)

 

* مفاهیم مطرح شده در این کتاب جزو دغدغه هایی هستند که نویسندگان زیادی به آن پرداخته اند. نوع روایت داستان بدون اوج و یکنواخت بود. در حقیقت این مفهوم بود که من را به ادامه ی مطالعه جذب می کرد.

۰ نظر ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۸
مهدیه عباسیان

خاک آشنا

عنوان : خاک آشنا
نویسنده: اسماعیل فصیح
نـشر: صفی علیشاه
تعداد صفحات: 272
سال نشر: چاپ اول 1349 - چاپ دوم 1370

 خاک آشنا جزو آن دسته از کتاب های فصیح است که اثری از چاپ جدید آنها نیست. کتاب شامل سیزده داستان کوتاه است که در چهار دفتر با موضوعات آدم های پیر، زخمه های اول روح، قدم در قلمروهای بیگانه و عشق و بازگشت به خاک اول طبقه بندی شده اند. رنگ و بوی خاک آشنا با دیگر کتاب های فصیح کمی متفاوت است. علی رغم تذکری که او در مورد خیالی بودن شخصیت ها در اول تمام کتاب هایش داده است، خبری جز واقعیت و آنچه که بر او گذشته است، نیست. فصیح در اکثر رمان هایش به روایت یک حادثه یا شخص خاص می پردازد و در حاشیه و به طور غیر مستقیم از خودش هم سخن می گوید. تفاوت این کتاب در پرداختن به حاشیه هاست. آن چه در کتاب های دیگر او حاشیه بود، اینجا اصل در نظر گرفته شده و جزییات زیادی را به داده های قبلی اضافه می کند. جزییاتی که به طرز جالب و لذت بخشی تمام آنچه را که در دل کتاب های مختلف درباره فصیح فهمیده بودی به هم متصل می کنند و از او تصویری بسیار واضح تر به تو ارائه می دهند.

 

-فقط آگاه باش. زندگی ها و چیزای دیگه هم در این دنیا هست. اصل کار همین آگاهیه. غمناکه که آدم از دنیا و زندگیه خودش عبور کنه و خودش و دنیاشو احساس نکنه. (صفحه ی 126)

- "موضوع، موضوع روشن شدن روحه عزیز من. و زرتشت آن را از طریق فکر کردن و مولانا آن را از طریق عشق کامل به همه چی می دونه."

بربر نگاش کردم. دولا شد دست برد و یک ریگ از زمین برداشت و کف دستش گذاشت و از من پرسید " این ریگ کوچولو رو می بینی؟"

پرسیدم"چیه؟ "

" چیه؟ تو خودت بگو چیه"

" ریگ. یه ریگ معمولی"

" یه ریگ معمولی. روزی که تونستی این ریگ کوچولو رو به اندازه برادرت یا به اندازه خدا یا به اندازه خودت دوست داشته باشی، روشن شده ای." (صفحه ی 188)

 

* معمولا قسمت هایی از کتاب هایی را که می خوانم همزمان برای خانواده هم تعریف می کنم. اما زمانی که حرف از یکی از کتاب های فصیح در میان است، همه چیز فرق می کند. کافی است اسم فصیح را بیاورم تا همه از نگاه کردن به من، برای جلوگیری از شنیدن توضیحات هیجان زده و طولانی، دوری کنند. دیشب پس از تمام شدن کتاب، تا صبح در خواب برای فردی خیالی که حوصله زیادی هم داشت، ربط تمام کتاب های فصیح را با هیجان توضیح دادم! دلیل اصلی اینکه چرا فصیح این قدر از نظر من دوست داشتنی است را خودم هم نمی دانم. شاید این موضوع بر می گردد به علاقه من به کشف جزییات و مهارت او در نویسندگی و خلق اتوبیوگرافی هایی داستان گونه...

۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۰
مهدیه عباسیان

عشق لرزه

عنوان: عشق لرزه ( نمایشنامه)
نویسنده: اریک امانوئل اشمیت
مترجم: شهلا حائری
نشر: قطره
تعداد صفحات: 136
سال نشر: چاپ دوم 1388

 مضامین انسانی درون مایه ی تمامی آثاری است که تا به حال از اشمیت خوانده ام. اما او در عشق لرزه این مضامین را با رگه هایی از عشق و دوستی آمیخته و بسیار زیبا خطاهای رایج در این ابعاد را به ما نشان می دهد. اشمیت در این نمایشنامه از زلزله ی احساسات سخن می گوید. تغییراتی که اگر از آن ها آگاه نباشیم، باعث به هم خوردن روال طبیعی و تناسب روابط و احساسات می شوند. داستان در مورد عشق لرزه ایست که بین دیان و ریچارد عاشق رخ می دهد و عکس العمل های اشتباه و سرشار از شک و غرور آنها که عشق را به تباهی می کشاند.  

 

- بین دو آدم نمیشه دگمه ای رو فشار داد و همه چیز رو از سر گرفت. ( صفحه ی 122)

 

- ریچارد : عشق لرزه یا لرزه های عاطفی. یادته یه شب درباره ش صحبت کردیم. عین قشرهایی که ساخت لایه های زمین رو تشکیل می دن، احساسات هم جابه جا می شن. وقتی جا به جا می شن، تکون می خوردن، خشکی ها به هم می سابن و توفان و آتش فشان و زمین لرزه و سونامی به وجود می آرن. این همون اتفاقیه که برای ما افتاده.

دیان : من از روی غرور و دستپاچگی لایه ها رو به هم زدم و فاجعه به بار آوردم.

ریچارد: آره این طوری شد اما حالا تموم شده. حالا دیگه همه چی آروم گرفته.

دیان : نه ریچارد، لایه ها شناور می شن، به سطح میان اما اون چیزی که باعث و بانی به وجود آمدن این برخورد و تصادف شده باقی می مونه. آتشی که از اعماق بر می خیزه. حرارت بیش از حد رادیو اکتیو، ذوب دائمی. ( با خشونت) حتا اگر نخوام که اسیر هیجان و عواطف بشم خواه ناخواه تحت تأثیرشون قرار می گیرم. یعنی تا وقتی که دلی در سینه دارم...   ( صفحه ی 129)

 

* هدفم اصلا خواندن این کتاب نبود. تنها کتاب را دستم گرفتم تا کمی ورق بزنم و حس کنجکاوی ام را ارضا کنم. اما لحظه ای به خودم آمدم که کتاب تمام شده بود.

دیدن برخی کلمات مثل ریشارد (ریچارد) و تسونامی ( سونامی) در عین ترجمه خوب و روان کتاب، برایم تعجب برانگیز بود.

۰ نظر ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۵
مهدیه عباسیان