رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درختان می شوند ؛ و برگ های سفید با رگبرگ های سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها

رگبرگ های سیاه

هدف از ساختن این وبلاگ، ایجاد مکانی برای اشتراک خوانده ها و آموخته هاست.

بایگانی

۴۴ مطلب با موضوع «ادبیات :: مجموعه داستان» ثبت شده است

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

عنوان: دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
نویسنده: آنا گاوالدا
مترجم: الهام دارچینیان
نشر: قطره
تعداد صفحات: 200
سال نشر: چاپ اول 1386

دوست داشتم کسی جای منتظرم باشد مجموعه داستانی است که نام هیچ کدام از دوازده داستان آن مطابق با عنوان کتاب نیست. ولی در اکثر داستان ها ، مفهوم عشق (چه دوست داشتنی و هیجان آور، و چه درد آور و رمز آلود) و نیاز به دوست داشته شدن، مفهوم اصلی است.

 

* آنا گاوالدا را با کتاب "من او را دوست داشتم" شناختم، با نثر و داستانی بسیار قوی که باعث شد دوست داشته باشم بیشتر از او بخوانم. ولی این کتاب با تصورات من از آنچه که گاوالدا می تواند بنویسد کاملا متفاوت بود که نمی دانم این حس به خاطر مطلع نبودنم از مجموعه داستان بودن کتاب ایجاد شد یا عشق هایی که در نظرم عجیب بودند. در آخر هم به دو دلیل دو داستان انتهایی را نخواندم. یک اینکه دوست داشتم همچنان همان تصویر خوب را از نوشته های گاوالدا در ذهن داشته باشم و دو اینکه فکر کردم می توانم از آن فرصت به گونه ای دیگر و بسیار بهتر استفاده کنم.

 

۰ نظر ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۰۹
مهدیه عباسیان

عنوان: عشق روی پیاده رو
نویسنده: مصطفی مستور
نشر: رسش
تعداد صفحات: 108
سال نشر: چاپ اول 1377 - چاپ هشتم 1389

از آن جایی که به قول یکی از دوستانم دردیاب بسیار قوی ای دارم، پس از خواندن "سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار" و "حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه" از مستور در فاصله ای بسیار کم، فهمیدم که نباید در خواندن کتاب های او زیاده روی کرد. یعنی باید هر یک سال یک بار یا اگر کسی مثل من به مستورخوانی علاقه داشت، هر شش ماه یکبار سراغش رفت. اما عشق روی پیاده رو نگذاشت به آنچه که فهمیدم عمل کنم. 

تلاش زیادی برای مجاب کردن خودم برای نخواندنش کردم از شستن انبوهی ظرف کثیف گرفته تا پختن کیکی بی مناسبت و ... اما  آخر سر وقتی به خودم آمدم که کتاب را باز کرده بودم و علی رغم گنگی چند داستان اول باز هم به مطالعه ادامه داده بودم. 

عشق روی پیاده رو هم مجموعه داستانی دیگر از مستور است. بهترین داستانی که با ولع آن را خواندم داستان " آن مرد داس دارد" بود که اطلاعات زیادی را در مورد مهتابِ چند روایت معتبر درباره خداوند به من داد. داستانی که با وجود عمیق نشدن در داستان های دیگر کتاب، پس از آن زیاده روی ها برای اوردوز کردنم کافی بود...

 

- به نظر من آن هایی که هیچ چیز نمی دانند خوشبخت ترند. (صفحه ی 73)

 

۱ نظر ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۵۶
مهدیه عباسیان

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

عنوان: حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
نویسنده: مصطفی مستور
نشر: چشمه
تعداد صفحات: 65
سال نشر: چاپ اول 1384 - چاپ نوزدهم 1394

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه مجموعه داستانی شامل 6 داستان با نام های ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ، ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ، ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺸﺘﻦ، ﺳﻮﻓﯿﺎ و ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﺑﯽ ﻗﺎﻑ ﺑﯽ ﺷﯿﻦ ﺑﯽ ﻧﻘﻄﻪ است.

 

*...

۰ نظر ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۰
مهدیه عباسیان

من هم چه گوارا هستم

عنوان: من هم چه گوارا هستم
نویسنده: گلی ترقی

نـشر: نیلوفر
تعداد صفحات: 152
سال نشر:
چاپ اول 1348 - چاپ چهارم 1387

معمولا نوشتن در مورد مجموعه داستان ها کار سختی برای من است. مخصوصاً مجموعه داستان هایی که تک تک داستان هایشان جذاب اند و فراموش نشدنی. اما سختی نوشتن در مورد من هم چه گوارا هستم کاملا متفاوت است، آن هم به دلیل عدم برقراری ارتباط با اکثر داستان ها. محوریت تمام هشت داستان کتاب مردمی هستند که با نارضایتی گرفتار روزمره گی ها هستند، اما هیچ تلاش خاص یا مفیدی برای رهایی نمی کنند.

 

* تعاریف زیادی از گلی ترقی شنیده ام. تعاریف بسیاری که توقع ام را در مورد آنچه از اون می خواندم بسیار بالا برده بود. "من هم چه گوارا هستم" اولین اثر ترقی است که در سال 48 منتشر کرده است و به همین دلیل شاید منبع خوبی برای قضاوت در مورد مهارت نویسندگی او نباشد.

داستان من هم چه گوارا هستم به علت قابل تأمل بودن و داستان سفر را به علت متفاوت بودن، دوست داشتم.

۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۴
مهدیه عباسیان

حتی وقتی می خندیم

عنوان: حتی وقتی می خندیم
نویسنده: فریبا وفی

نـشر: مرکز
تعداد صفحات: 96
سال نشر: چاپ اول 1378 - چاپ ششم 1390

مثل همیشه وفی مهارتش در نویسندگی را با بیرون کشیدن سوژه هایش از دل روزمره گی های زندگی و روایت ساده، روان و دلنشین آن ها به نمایش می گذارد. حتی وقتی می خندیم تنها مجموعه داستان فریبا وفی و شامل 22 داستان بسیار کوتاه است که محوریت اکثر آن ها زنان و افکار درونی شان در موقعیت های مختلف زندگی است.

 

- دخترم به حرف های عاشقانه مثل شیر و تخم مرغ هر روزه اش عادت کرده است. ممکن است این حرف ها را آخر شب به او بگویم یا وسط یک بازی یا توی دستشویی. ممکن است روزی یادم برود. آن وقت او مثل بلدرچینی می آید. کنار دستم می نشیند و به لب و دهانم خیره می شود. (صفحه ی 48)

- زن ها با جزئیات است که به شناخت می رسند. به شناخت چیزی در عمق زندگی. بیشتر آن ها از کلیات چیزی نمی دانند ولی جزئیات مثل دانه های مروارید در صدف ذهنشان پنهان است تا در صورت پیدا شدن نخی، گردنبندی از آن درست کنند.

(صفحه ی 77)

- زن ها دو دسته اند. آن هایی که محافظت می شوند و آن هایی که نمی شوند. (صفحه ی 89)

 

* دقیقا دیشب بود که به خودم قول دادم کمتر کتاب بخوانم تا کمی وقت برای سایر علایق خاک خورده ام پیدا شود. امروز اتفاقی سر از کتابخانه در آوردم و با تکرار مداوم " فقط یک کتاب" وارد مخزن شدم. اما وقتی در میان آن همه کتاب قرار گرفتم و مخصوصا وقتی اسم فریبا وفی را دیدم که آن میان به من چشمک می زد، قول و علایق و کمبود وقت را کاملا فراموش کردم و حداکثر کتاب ممکن را امانت گرفتم. به محض رسیدن به خانه یک نفس حتی وقتی می خندیم را خواندم و به معنای واقعی کلمه در بعضی از داستان هایش زندگی کردم...

۰ نظر ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۲
مهدیه عباسیان

دیدن دختر صددرصد دلخواه

عنوان: دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
نویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: محمود مرادی
نشر: ثالث
تعداد صفحات: 132
سال نشر: چاپ سوم 1389

موراکامی نوسنده ای خاص است. نویسنده ای که نمی توان او را به سبک و قالب خاصی محدود کرد و شاید همین موضوع دلیلی برای طیف وسیع خوانندگان و طرفداران او باشد. دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل مجموعه 7 داستان کوتاه ( بید نابینا، زن خفته - سال اسپاگتی - میمون شیناگاوا - قلوه سنگی که هر روز جابه جا می شود - دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل - اسفرود بی دم - مرد یخی) است که در عین ساده بودن، مسحور کننده اند.

 

- می دونی یون پی هر چیزی توی دنیا دلایل خاص خودش رو برای کاری که می کنه داره. ... مثلا باد دلایل خودش رو داره. وقتی مشغول زندگی ات می شی متوجهش نمی شی، بعد یه جایی مجبور می شی بهش توجه کنی. اون نیت خاصی داره. اون تو رو در هم می پیچه و دگرگون می کنه. باد فقط باد نیست. باد از درون تو آگاهه. همه ی اشیا تو رو میشناسن. حتی یه سنگ. و تنها کاری که می تونی بکنی اینه که باهاشون کنار بیای. وقتی با اونا کنار بیای به بقا می رسی و ژرف تر می شی. ( صفحات 94 -93 )

- چقدر عجیب است که فرد مورد علاقه ات را پیدا کنی و فرد مورد علاقه ات پیدایت کند. معجزه است. یک معجزه آسمانی. (صفحه ی 106)

 

* موراکامی به حیوانات علاقه خاصی دارد و در هر کتابش مستقیم یا غیر مستقیم رد پایی از آن ها دیده می شود.

غیرقابل پیش بینی بودن داستان های موراکامی را دوست دارم.

۰ نظر ۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۵:۱۶
مهدیه عباسیان

حکایت آن اژدها

عنوان: حکایت آن اژدها
نویسنده: نادر ابراهیمی
نشر: هاشمی
تعداد صفحات: 160
سال نشر: چاپ اول 1377

نادر ابراهیمی با ابداع شیوه ای جدید در داستان نویسی به نام "سرریز" اقدام به نوشتن آخرین مجوعه داستان خود، حکایت آن اژدها کرده است. شیوه ای که در آن خبری از تصحیح و بازخوانی های دوباره و چندباره ی پس از نوشتن داستان ها نیست، بلکه نویسنده به قدری به موضوعات مدنظرش فکر می کند، آن ها در ذهن سبک و سنگین می کند و بال و پر می دهد، که ناگهان سرریز می شوند و شُرّه وار به رشته ی تحریر در می آیند. کتاب شامل 10 داستان کوتاه است که محتوای برخی داستان ها بسیار ساده و ملموس اند و برخی دیگر گنگ و عجیب.

 

* فهمیدن آنچه ابراهیمی در دل بعضی داستان ها مخفی کرده بود، کار سختی بود. من بیشتر جذب شیوه جدید نگارش و مخصوصا توضیحات جامع ابراهیمی در مقدمه شدم تا داستان ها.

 

۰ نظر ۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۷:۴۶
مهدیه عباسیان

غیرمنتظره

عنوان: غیر منتظره
نویسنده: کریستین بوبن
مترجم: نگار صدقی
نشر: ماه ریز
تعداد صفحات: 104
سال نشر: چاپ دوم 1380

غیرمنتظره کتابیست سرشار از اندیشه های متفاوت. کریستین بوبن نویسنده ای است که برای انتقال مفاهیمش از نثری خاص کمک می گیرد. کلمات در داستان های او اهمیت چندانی ندارند، بلکه آوا و  لحن گفتار بازگو کننده اصلی حقایق اند. بوبن در غیرمنتظره به شرح احساساتی چون عشق، مرگ، تنهایی، کودکی و... می پردازد که همه افراد چه زن، چه مرد روزی با آن ها برخورد داشته اند. این کتاب شامل یازده داستان کوتاه است که مترجم به دلیل برقرار نکردن ارتباط با داستان سوم، آن را ترجمه نکرده است. 

 

- تلویزیون می گوید برای همه نمی توان کار فرهنگی کرد و آدم جرئت نمی کند به آن جواب دهد که مسئله، مسئله ی فرهنگ نیست. بلکه مسئله ی ذکاوت است. این دو اصلا باهم، هم تراز نیستند. ذکاوت لزوما به داشتن مدرک مربوط نمی شود. مدرک و ذکاوت می توانند باهم باشند ولی مدرک رکن اصلی ذکاوت نیست. ذکاوت تنها نیرویی است که با آن می توان از هرج و مرج زندگی، یک مشت نور بیرون کشید. یک مشت نور برای روسن کردن کمی جلوتر از خود، یک مشت نور برای رفتن به آن سوی دیگر - آن سویی که مثل ما در تاریکی سرگردان است. ( صفحه ی 26-25)

- با تلفن نمی توان یک نامه ی عاشقانه نوشت، نه به این دلیل که صدا کافی نیست. برعکس به این دلیل که صدا زیادی است. ( صفحه ی 86)

- تجربه ی زندگی ضعیف، سخت ترین تجربه هاست. ( صفحه ی 98)

 

* غیر منتظره اولین کتابی بود که از بوبن خواندم. نوع داستان سرایی بوبن با تمام داستان ها متفاوت است. در حقیقت مجموعه هایی از اندیشه های مرتبط در هر بخش داستان نامیده شده است. داستان های جشنی بر بلندی و امیدوارم قلبم بی آن که ترک بخورد تاب بیاورد را از بقیه داستان ها بیشتر دوست داشتم.

۰ نظر ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۱
مهدیه عباسیان